سالی عزیز
دکتر رو تا هفتاد درصد فهموندم بره دنبال زندگی خودش
همه مسخرم میکنن میگن دارم خریت میکنم
کسی ک نمیدونه تا تو هستی نمیشه ب دکترم بگم بیاد
گیج شدم سالی نمیدونم درست و غلط زندگیمو فقط میدونم نمیخام از ازدواج سهمی داشته باشم
بزا همینجوری زندگیمو میگذرونم... کار دنیای بی رحم دیگه بهتر از این نیس
تو رفتی و من دیگه نمیخام ب این مقولات فکر کنم...بالاخره منم ی روز زندگیم تموم میشه راحت میشم
دکتر ازم ناراحته... اون روز ک رفتم نتونستم حرف بزنم گریم گرف.. از بس سستم
اونم خیال میکرد ترسیدم خخ هی میگف امام زمان پیشمونه نترسی
سالی نمیخام دکتر با ناراحتی بره ... در حقم خوبی کرده
ذهنم انقدر مشوشه ک نگو
یاد تو همه چی رو مشوش میکنه
کاش بودی کاش تو رو داشتم
دلم میخاد داد بزنم سالی
+ نوشته شده در ساعت توسط
|