سالی عزیز

ببخشید چند روزی ناخوش بودم عمدا نیومدم 

امشب شب. بدی بود 

من دوست ندارم بهم بگن عروس شو

حوصلم سر رفت از این عروسیا و بساطای الکی

منو نباید این خانمه ببینه سالی 

هر وقت میبیندم یاد ننم میوفته از نظر اون من شبیه ننمم 

جوری بقلم کرد و تو گوشم گف عین ننت هستی. نبینم عروسی نکنی دیگه که قلبم تو سینم لرزید.  خودم فهمیدم قلبم میلرزید 

خوب شد تو بقلش بودم وگرنه با اون سر و وضع و کفش و بساط حتما پخش زمین میشدم 

سالی مقصر اینا تویی یا من ؟؟؟

البته مقصر منم تو که صداقت خودتو ثابت کردی 

مقصر صد درصد امشب ک قلبم داشت میلرزید خودمم 

فکر میکنم هنوزم بیشتر حقمه 

هر چی هست من نمیخام فعلا فعلنا بی خیال یاد تو شم 

چون دوستت دارم 

چون هنوزم اسم تو گلوی منو سفت میکنه...  

کاش بودی