میخام برم بخابم. حوصلم سر رفته
ساعت پنج صبه
دلم نمیاد برم. دوست دارم پیشت باشم
پای دلم راه نمیره.
میبینی سالی. حتی از این صفحه ای ک برا تو مینویسم هم نمیتونم دل بکنم برم بخابم. کاش یبار باهام بد اخلاقی میکردی . کاش یبار بدی میدیدم
سالی خیلی خوب بودی خیلی خوب. هم خوب هم آروم فقط مراقب نبودی تو هیچ وقت مراقب نبودی. تو غذا نمیخوردی
اگر میزاشتنت بجز بستنی هیچ نمیخوردی. یه بستنی هم بدهکارت بودم اونم لایقم ندونستی و نموندی ازم بگیری
خدا منو نبخشه ک اینجور کردم.. ببخشید سالی ببخشید
من لیاقتت رو نداشتم سالی حقمه این مکافات. نصف حقمه این بغضا و گریه ها
باید بیشترشو بکشم.
سالی ب خدا قسم نمیدونم چیرا ندیدمت و درکت نکردم
الان فهمیدم چقدر خوب بودی
آروم ندارم. خیالت همه جا باهامه. نکنه داری عذابم میدی؟
نکنه نفرینم کردی و آه کشیدی؟
برا چی من آروم نمیشم؟؟
مگه ن اینکه تو رفتی؟؟ پس من چمه نمیتونم آروم بگیرم؟؟
سالی تو آدم خوبی بودی لطفا منو ببخش
سرکشی منو ببخش... منو ببخش ک ندیدمت و درکت نکردم
دارم عذابشو میکشم.. روز ب روز بیشتر و بیشتر
دیشب چشامو با روسری بستم ک خابیدم بس گریه کردم
چکار کنم منو ببخشی و از این وجدان درد رها شم؟؟؟
ببخشید ک ندیدمت ببخشید