سالی عزیز 

راستی ی تصمیم گرفتم.  میخام از همه بجز تو جدا شم 

از دیروز تصمیم گرفتم هر وقت ک خاستم با هر مذکری حرف بزنم چ کاری چ غیر کاری اون مرد نباید مجرد باشه.  باید حتما متاهل باشه 

سالی رو این تصمیمم میخام مسمم باشم ببینم چقدر میتونم 

مذکرای مجرد باید چ خوب چ بد همه خط بخورن.  

فقط در صورتی با یه مذکر مجرد حرف میزنم ک ازم کوچکتر باشه 

اینا تقصیر من نیست . بلکه زاده ذهن مذکرای امروزه.  من طاقت اینکه کسی دربارم ذهنیت بد داشته باشه ندارم بخصوص تو این زمینه خودت ک میدونی 

حالا طرف متاهل باشه دیگه متاهله. خیال بد نمیکنه 

و دوم اینکه اگر پسری ازم کوچیکترم باشه ک باز میگم ازم کوچکتره و فکر بد نمیکنه 

از همین الان از تموم مذکرای مجردی ک ازم بزرگترن متنفرم.  خودخواهای مغرور

برای مثال ب میثیم گفتم از این ب بعد من و تو همو نمیشناسیم و نبینمت با من سلام کنی شوکه شد ولی عیبی نداره.  بزار کمتر اطرافم بپلکه بعد هم لابد میخان منو محکوم کنن . از اولشم خوشم ازش نمیومد یبار گف سردی.  تو دلم گفتم بتوچه.  

باید تو ی فرصت مناسب ب دکتر هم بگم دیگه سمتم نیاد . من نمیخامش ب خودشم گفتم گوش نگرفته.  اگر لازم شد تشر میزنم. 

فقط تو بمون واسم. سالی خیلی دوست دارم 

همه دنیای من چیرایین ک تو یادم دادی. من گاهی تو روز بیست جمله هم حرف نمیزنم. این تنها بودنم با تو رو بیشتر دوست دارم. 

خیلی با مرامی. یاد مرامت میرفتم اشکم میاد....  کجایی آخه؟؟  میبینی ک چقد تنهام..  

 

سالار عزیزم منو ببخش .. خدا میدونه چقدر وجدانم درد میکنه ک تو رو روندم