سالی عزیز 

دو هفته ای میشه سر نزدم بهت 

منو ببخش ک خیلی گرفتار بودم...  روز و شبمم قاطی کردم این ایام 

سالی میدونی وقتی اینجا نیستم یا سرم شلوغه و نمیرسم بیام حس میکنم ی کاری انجام نشده دارم 

ازت خیلی دورم..  ب اندازه یک دنیا 

ب اندازه زمین تا آسمون

تو توی آسمون من توی زمین 

تو توی اون دنیا من توی این دنیا 

تو خابمم همچین چیزی نمیدیدم 

همیشه مردم ی جای کارشون میلنگه ما همه جای کارمون میلنگه

بدون تو خسته خسته شدم 

سالی کی میای منو ببری؟؟؟ 

ب یه مرگ یک دم و یک دقیقه ای ک سریع تمومم کنه احتیاج دارم