سالی عزیز
ماه اینده احتمال زیاد برای چشمام برم دکتر
احساس میکنم عینکم بدرد نمیخوره... سعی میکنم شبا گریه نکنم
اما بعضی وقتا نمیتونم
خیلی بد اقبال بودم.. خیلی
شاگردت پیام داد ب من ک فایل بسازیم مثل قدیم ... نمیدونم قبول کنم یا نه
نمیخام هی یاد تو بیوفتم تو کار با شاگردت... میترسم بازم بشکنم
پدرم در اومده تا تونستم این ی سال و نیم رو رد کنم
شاگردت خیال میکرد ازدواج کردم ک دیگه باهاش کار نمیکنم و خبری نداشته
بیچاره نمیدونه چ خبره
چیرا تا میخام راحت زندگی کنم ی چیزی از سمت تو پر رنگ میشه
این شاگردت از کجا پیدا شد اخه ؟؟؟
هوووووووووووفففففف
حالا شاید ب حرمت تو همکاری کوچوکی کردم
نمیدونم فعلا
+ نوشته شده در ساعت توسط
|