سالی عزیز
بدون تو خدا میدونه چی کشیدم
کاش هیچ وقت هم رشته ای نبودیم.... سالی عزیز کاش من پرستاری میخاندم
اونوقت دیگه تو رو نمیشناختم
کاش اتفاقات اینجور نمیوفتاد... کاش دل من اینجور نمیشکست
هر چند دل تو هم شکسته بود... اونم پنج سال
ب قرآن من نخاستم اذیتت کنم... فقط ترسیدم ک اعتماد کنم
خیلی دغدغه داشتم... خیلی مشکلات بود.. نشد اون وسط ب ازدواج فکر کن
سالی من فقط میخاستم درسمو تموم کنم و کار کنم... تو نخ عروسی نبودم ک
چ میدونستم حالا وسط اون همه ادم رنگارنگ و دروغگو تو صادق و راستگویی
منم خیلی حماقت کردم خیلی..
پنج سال مخالفت کردم.. اخه چی داشتم ک مخالفت میکردم؟؟؟
اشتباه کردم.. خیلی اشتباه کردم ک نمیفهمیدم
ببخش منو
+ نوشته شده در ساعت توسط
|