X
تبلیغات
مجموعه مقاله
مجموعه مقاله

مقدمه

مطالعات نشان داده اند که تجربیات فیزیکی و روانی_اجتماعی پیش و پس از تولد در عوامل سرشتی و مادرزادی و ارثی مسئول ایجاد ارتباطات بین سلول های مغزی ( سیناپس ها ) ، که لازمه تکامل می باشند ،هستند و رشد و تحول مغز پس از تولد عمدتاً تحت تأثیر محرکهای محیطی اولیه صورت می گیرد .شواهد موجود دلالت برآ ن دارند که تجربیات دوران کودکی ، به ویژه در حیطه های شناختی و عاطفی- اجتماعی ، به طور عمیق ودراز مدت بر وضعیت سلامت ، رفاه و موفقیت های آینده ای او تاثیر می گذارند. به عنوان مثال ، تجربیاتی چون کیفیت روابط وارتباطات زبانی با اطرافیان ، موجب شکل گیری مغز در حال رشد وتکامل کودک گردیده ، پایه واساس  تمام روند زندگی او را تشکیل خواهند داد . همچنین تجربیات سالهای آغازین کودکی درارتباط بامحیط خانواده ، کودکستان ومدرسه مشخص کننده ی چگونگی رشد وتکامل مهارتهای عاطفی- اجتماعی او ، مانند کنترل هیجانات ، ایجاد ومراقبت از دوستی های مثبت وکنارآمدن بامشکلات خواهد بود .

کودکان مهمترین سرمایه های ملی هر جامعه ای هستند وآینده ی هر ملتی در دست آنها است و تکامل دوران کودکی ، یکی از تعین کننده های مهم سلامت درطول زندگی است . سالهاست که اهمیت سالهای اولیه زندگی ، برای دستیابی به حد اکثر رشد و تکامل همه جانبه در هر فرد شناخته شده است .در واقع بیشتر مسیرهای عصبی مغز که برای یادگیری وعملکرد متعادل فرد مورد نیاز است ، دراین دوره بسیار حساس زندگی ،یعنی از جنینی تا سه سالگیساخته . کامل می شود .از این رو تکامل طبیعی و سالم در این سالهای اولیه ی زندگی ، زیر بنای زندگی بالنده انسان را تشکیل می دهند . به عبارت دیگر ، سه سال نخست زندگی کودک را می توان به عنوان زمانی مهم برای رشد مغز وفرصتی برای به حد مطلوب رساندن تکامل او از ابعاد مختلف تلقی کرد .

بر همین اساس، مطالعات در کشورهای پیشرفته براثرات ومنافع دراز مدت  اجرای برنامه های مداخله ی زود هنگام  درکودکان تاکید جدی دارد . برخی از این اثرات عبارتند از :دستیابی به سطح بالاتری از هوش وشناخت ،موفقیت های بیشتر در زمینه یادگیری زبان وریاضیات ، موفقیتهای تحصیلی بیشتر (به صورت کاهش نیاز به تکرار پایه ی تحصیلی و رسیدن به درجات تحصیلی بالاتر ) ، بهبود مهارت های اجتماعی چون تعامل اجتماعی و رقابت پذیری ،کاهش میزان بیکاری ، بالاتر رفتن کیفیت مشاغل و سطح درآمد ، بهبود وضعیت سلامت ، کاهش رفتارهای پرخطر بهداشتی و اجتماعی ، کاهش مرگ ومیر و معلولیت ،وابستگی کمتر به نهادهای رفاهی و حمایتی ، کاهش میزان ارتکاب جرایم ، کاهش سوء مصرف مواد مخدر و در نهایت بهبود تولید اقتصادی درجامعه . برخی مطالعات طولی نشان داده اند که تاثیرات مثبت اعمال محرکهای شناختی در سالهای اولیه ی زندگی کودک حتی تا 17 سالگی باقی مانده است . 

در سال 1987 سازمان تخصصی «های اسکوپ» در آمریکا پس از انجام یک مطالعه طولانی 17 ساله نشان داد کودکانی که از برنامه های هماهنگ در رشد و تکامل کودکان خردسال با عنوان « هد استارت » بهره مند شده بودند در مهارتهای سنین بالاتر از نظر تحصیلی ، شناختی و یادگیری زبان موفق تر و از نظر اجتماعی مثبت تر و دارای میزان ارتکاب جرایم بسیار کمتر بوده اند .

مطالعات نشان داده اند که مداخلاتی از نوع تحریکات محیطی به خصوص اگر با تغذیه مناسب همراه شود، بویژه برای کودکان کوچکتر و محرومتر ، موجب ایجاد ضریب تکاملی بالاتر در حیطه های فیزیکی ، شناختی ، گفتار و زبان ، عاطفی _ هیجانی و اجتماعی ، سطح شناختی بهتر ، افزایش سطح تمرکز ، مهارت های تحصیلی و عزت نفس بالاتر و کاهش رفتارهای خشونت آمیز می گردد. به همین دلیل برخی اعتقاد دارند که سرمایه گذاری در برنامه های تکامل طبیعی کودکان نقش بسیار مهم و قوی در برقراری عدالت اجتماعی دارد .

همچنین مطالعات بالا نشان داده اند که با کاهش بار بیماری های مزمن و معلولیت ها و کاهش هزینه های نظام قضایی و زندان در جامعه و نیز تبدیل کودکان بیشتر به بزرگسالان سالم که می توانند نقش مهمی در بهبود شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه خود ایفا کنند، سرمایه گذاری دربرنامه های تکامل طبیعی کودکان موجب جبران چند برابری هزینه ها در طول زمان شده و نسبت فایده به هزینه ها در اینگونه مداخلات همواره از عدد 8/1 بالاتر بوده و حتی به 17 هم رسیده است.

کشور ما در سالهای اخیر در زمینه سلامت کودکان از نظر کاهش مرگ و میر و افزایش پوشش خدمات مختلف از جمله شیر بیشتر و واکسیناسیون ( مایه کوبی ) به ویژه از شبکه های بهداشتی _ درمانی به دستاوردهای قابل توجهی نایل آمده و در آموزش پایه نیز رشد چشمگیری داشته با این همه رسیدگی کامل به نیازهای کودکان به ویژه کودکان آسیب پذیر کشور با چندین چالش جدی روبه رو است .

ازیک سو فقدان نگرش سامانمند در برنامه ریزی های کلان کشور ، تاکنون خدمات مربوط به رشد و تکامل کودکان خردسال در ایران عمدتاً به صورت پراکنده ، غیر هماهنگ ، مجزا ، و بخشی طراحی و اجرا شده اند و هماهنگی ها وبرنامه ریزیهای مشترک بین سازمان های دولتی ومردم نهاد و بخش های علمی _ دانشگاهی و اجرایی مختلف و مرتبط با این مورد بسیار ناچیز و محدود بوده است .

از سوی دیگر کمبود آگاهی اجتماعی و پراکندگی دانش متخصصان ذی ربط بر دشواری وپیچیدگی موضوع افزوده است.

چشم انداز طرح حاضر ، رفع این نقصان جدی به صورت تدوین و اجرای برامه ای هماهنگ ، جامع و مانع بوده است ( یعنی برنامه ای در برگیرنده تمامی جوانب ممکن و مرتبط ، و فاقد مسایل غیر مرتبط و غیر ضروری ) که با رویکردی فرابخشی درراستای یک هدف غایی و رسالت ملی ( یعنی ارتقای سطح تکامل همه جانبه کودکان ایرانی ) گام بردارد .

 

روش پژوهش

در این پژوهش که با هدف دستیابی به سندی مکتوب محتوی برنامه ای جامع برای مداخله جهت ارتقاء تکامل و تکامل طبیعی کودکان ایرانی ، بر پایه حداکثر توافق کارشناسی بین صاحب نظران و مسئولان دستگاه های اجرایی مرتبط وبه منظور تأیید و تصویب در سطوح بالای سیاستگذاری در بخش سلامت ، بخش رفاه و تأمین اجتماعی ، بخش آموزش (ابتدای) و بخش آموزش عالی و نهایتاً تدوین برنامه عملیاتی برای پیاده سازی پروژه های مندرج در برنامه جامع و اجرای آنها در سطح کشور آغاز شد ، به اقتضای موضوع، از روش مطالعه کیفی  تلاششده بهترین وآگاهترین نمونه ها در موضوع موردنظربه تعداد حدوداً 88 نفر انتخاب شوند . در اینراستا نمونههای باید دستکم حائز یکی از ویژگیهای زیر می بودند :

_ دارای تخصص در رشته های مرتبط با کودک و یا رشته های مرتبط باعلوم اعصاب و روان ، علوم اجتماعی، علوم انسانی یا توانبخشی (ترجیحاً باگرایش کودکان )

_ دارایتجربه حرفهای درارتباط با کودکان به مدت دست کم سه سال

_ دارای سابقه پست و منصب با کودکان در بخش دولتی یا غیر دولتی، برایمدت دست کم سه سال، که به کودکان مرتبط بوده است .

_ درحال حاضردارای پست و منصب مرتبط با کودکان دربخش دولتی و یاغیر دولتی

مراحل انجام کار برای اجرای این پژوهش را می توان بهپنجمرحله تقسیم کرد:

الف) مرحله تدوین پیش نویس نخست

ب)مرحله تدوین پیش نویس دوم

ج ) مرحله تدوین ویرایش نخست

د ) مرحله تدوین ویرایش دوم

ه ) مرحله تدوین ویرایش سوم و نهایی

الف ) مرحله تدوین پیش نویس نخست : دراینمرحله ابتدایکهستهکاری از همکاران اصلی تشکیل می گردید و با توجه به منابع موجود ؛ پژوهش ها و برنامه ریزی های پیشین وتجربیاتشخصی ، به تعیین سر فصل ها و محتویات پیش نویس اولیه برنامه ها ی جامع پرداخته شد.

ب ) مرحله تدوین پیش نویس دوم : در این مرحله از گروهی از صاحبنظران و متخصصان رشته های مختلف و مرتبط وتعدادی از مسئولان ذیربط در وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی (دفتر سلامت جمعیت خانواده و دفتر تعیین کننده هایاجتماعی سلامت) دعوت شد که طی یک گارگاه مشورتی وجلسات گفتو شنود گروهی متمرکز به بررسی دقیق پیش نویس اولیه واعمال نظرات اصلاحی و به توافق و اجماع رسیده خود در برنامه جامع بپردازند .

ج ) مرحله تدوین ویرایش نخست : در این مرحله با استفاده از روش دلفی ابتدا عین مطلب پیش نویس دوم در قالب شکلی مخصوص پرسشنامه نظرخواهی دلفی تنظیم شده ، به طوری که اظهار نظر کنندگان بتوانند نظرات اصلاحی خود را درباره آن مکتوب نمایند . سپس طی مکاتباتی با توضیحات و توجیهات کافی ، پرسشنامه برای حدود 88 نفر از متخصصان و صاحب نظران موضوع سلامت کودک و تکامل طبیعی کودک و و یا از مدیران ارشد یا میانی دستگاه های دولتی یا غیر دولتی دست اند کار همان موضوع ، ارسال گردید . در این میان افراد دارای رشته های تحصیلی مرتبط از جمله پزشک کودکان ، پزشک اعصاب کودکان ، پزشک نوزادان ، پزشک غدد کودکان ، روان پزشک ، روان پزشک کودکان ، روان شناس ، روان شناس کودکان ، پزشک گوش ، گلو و بینی ، پزشک متخصص علوم پایهجامعه شناس ( علوم اجتماعی ) ، مددکار اجتماعی ، متخصص بهداشت (  MPH ) ، متخصص علوم تربیتی ، متخصص تغذیه ، متخصص اپدمیولوژی ، کاردمانگر ، گفتار درمانگر، فیزیک درمانگر ، پرستار ، بینایی سنج ، و ... وجود داشتند . نظرات رسیده به صورت کور ( blind ) ، یعنی بدون اطلاع از نام و سمت اظهار کنندگان ، توسط مجریان و همکاران پژوهش مورد بررسی قرار گرفت و به گونه ای که انسجام کلی برنامه جامع حفظ گردد ، جلساتی به بحث و تصمیم گیری درباره چگونگی اعمال نظرات مکتوب رسیده ، اختصاص داده شد . بدین ترتیب ویرایش نخست برنامه جامع بدست آمد .

د ) مرحله تدوین ویرایش دوم : در این مرحله از کلیه متخصصان و مسئولان اجرایی که در مرحله پیش از ایشان نظرخواهی دلفی صورت گرفته بود ، برای حضور در یک کارگاه مشورتی برای گفت و شنود متمرکز دعوت شد پیش از برگزاری کارگاه ، ویرایش نخست برنامه جامع برای شرکت کنندگان ارسال گردید . شرکت کنندگان در کارگاه به 4 کارگروه تقسیم شده و هر کارگروه درباره بخشی از برنامه جامع به بحث و گفتگو پرداختند . نتایج هر کارگروه نهایتاً در جلسه عمومی کارگاه مطرح و درباره هر بند اصلاحی پیشنهادی ، پس از شنیدن نظرات موافق و مخالف ، رأی گیری صورت گرفت . جمع بندی نهایی تغییرات و اعمال اصلاحات پیشنهادی در متن ویرایش نخست ، پس از کارگاه و توسط مجریان صورت گرفت . نتیجه ، دستیابی به ویرایش دوم برنامه جامع بود .

ه ) مرحله تدوین ویرایش سوم و نهایی : در این مرحله ویرایش دوم برنامه جامع مجدداً برای کلیه صاحب نظران و متخصصان و مسئولان اجرایی که تا این مرحله از اجرای طرح به نحوی همکاری کرده بودند ، اسال و جدداً به شیوه دلفی برای با ردوم نظر خواهی صورت گرفت . با اعمال نظرات مربوط به این مرحله ، ویرایش سوم یا نهایی برنامه جامع آماده گردید .

 

یافته های پژوهش

ازمیان کلیه افرادی که در بررسی دلفی اول با آنها مکاتبه شد ( 88 نفر شامل 40 نفر حقیقی و 48 نفر حقوقی ) نهایتاً 48 نفر (4/53% )و 21 نفر از اشخاص حقوقی (6/44%) پاسخ دادند .

همچنین از میان کلیه افرادی که در جلسات بحث گروهی متمرکز (کارگاه دوم ) دعوت شدند (88 نفرشامل 40 نفر حقیقی و 48 نفر حقوقی ) نهایتاً 42 نفر (7/47%) شامل 20 نفر از اشخاص حقیقی (6/47 %)و 22 نفر از اشخاص حقوقی (4/52%) شرکت کردند .

قابل ذکر است که الزاماً افراد یکسانی در دلفی اول و کارگاه دوم شرکت نکرده بودند بنابراین مجموعاً می توان گفت از کلیه افرادی که از ابتدای طرح به نحوی درخواست همکاری و اظهار نظر از آنها صورت گرفت (88 نفر شامل 40 نفر حقیقی و 48 نفر حقوقی ) ، نهایتاً 60 نفر ( 2/68%) شامل 33 نفر اشخاص حقیقی (9/55%) و 27 نفر اشخاص حقوقی (45%) دست کم در یکی از مراحل پنج گانه ی تدوین برنامه جامع همکاری نمودند .

 در طول فرایند اصلاح پیش نویس اولیه برنامه جامع براساس پیشنهادهای صاحبنظران ، تغییرات مهمی بویژه در بخش های مقدمه ، تجارب جهانی ، تحلیل وضعیت کنونی ( شامل نقاط ضعف ،قوت ها ، فرصت ها و تهدیدها ) ،تعاریف، پروژه ها ی زیر هر فعالیت ، محتوا یا مواد آموزشی در پروژه های آموزشی ، دستگاههای مجری یا مسئول در هر پروژه صورت گرفت .

لازم به ذکر است که فعالیت ها و پروژههای مندرج در برنامه های جامع به طور بالقوه دارای قابلیت پوشش فراگیر برای مناطق و بخش های مختلف کشور و اقشار مختلف جامعه است ولی تدوین برنامه عملیاتی مربوط به هریک از پروژههای نام برده شده در برنامه جامع ، به نهادهای مسئول ویا مجری هر پروژه واگذار شده تا با در نظر گرفتن اولویت سنجی ها ، نیاز سنجی ها و امکان سنجی های داخل بخشی و داخل سازمانی به این مهم اقدام نماید .

اساساً برنامه جامع ، که تلاش گردیده تا چارچوب کلی حاکم بر اسناد ملی در کشور در تدوین آن رعایت گردد ، در 10 قسمت 1_عنوان ، 2_ مقدمه ، 3_ تجارب جهانی ، 4_ تعاریف ، 5_ وضعیت موجود ( شامل الف):توصیف وضعیت موجود ، ب: تحلیل وضعیت موجود از نظر نقاط قوت ، ضعف ،فرصت ها و تهدیدها ) ، 6_ اهداف کلی و اختصاصی ، 7_ راهبردها ، 8_ فعالیتها ، 9_ گروههای هدف و گیرندگان خدمات( برحسب اولویت ) ، 10_ برنامه های اجرایی ( مشتمل بر پروژه های ذیل هر برنامه اجرایی ) ، تنظیم شده است .

در قسمت مقدمه و تجارب جهانی ، نتایج مطالعات و جستجوهای وسیعی که در منابع داخلی و خارجی حول موضوع تکامل کودکان صورت گرفته درج و مستند شده است .

در بخش تعاریف ، استفاده از منابع مختلف و تجربیات متخصصان به تدوین تعریف نظری و عملی نسبتاً کاملی از عبارات مرتبط و شایع در این حوزه انجامیده که در متن برنامه جامع ثبت شده است .

در بخش توصیف وضعیت موجود به درج اهم فعالیت هایی که تاکنون در کشور انجام شده که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به موضوع تکامل کودکان ارتباط داشته پرداخته شده و سپس در بخش تحلیل وضعیت موجود ، به روش تحلیل راهبردی نقاط قوت ، ضعف ، فرصت ها و تهدیدهای این حوزه تعریف شده است .

سپس اهداف برنامه به صورت 2 هرف کلی : 1_ کاهش اختلالات تکاملی در کودکان ایرانی ،2_ ارتقاء سطح تکاملی کودکان ایرانی ، و 5 هدف اختصاصی زیر تنظیم گردید:

1_ کاهش شیوع اختلالات تکاملی در کودکان ایرانی

2_ کاهش شیوع و شدت عوارض و معلولیت های ناشی از اختلالات تکاملی

3_ بهبود و ارتقاء سطح تکاملی در کودکان سالم

4_ کارآمد نمودن و هماهنگ ساختن نظام پیشگیری و درمان اختلالات تکاملی

راهبردهای برنامه از یک سو متناسب با توصیف و تحلیل وضعیت کنونی از نظر نقاط قوت ، ضعف ، فرصت ها و تهدیدهای موجود در کشور ، و از سوی دیگر در راستای اهداف برنامه تعریف شد . سپس 12 عنوان فعالیت اصلی و برنامه های اجرایی به منظور دستیابی به اهداف سند و رفع نقاط ضعف و تهدیدها به صورت کاملا منطبق بر راهبردهای برنامه پیشنهاد شده است که عبارت اند از :

1_ آموزش ، 2_ آگاهسازی و اطلاع رسانی ، 3_ گسترش پژوهش ،4_ گسترش خدمات ارتقایی ،5_ گسترش خدمات پیشگیری اولیه ، 6_ گسترش خدمات تشخیص و مداخله ی زود هنگام اختلالات تکاملی ( پیشگیری ثانویه ) ،7_ حمایت و توانمند سازی کودکان در معرض خطر ( آسیب پذیر) و دچار اختلالات تکاملی و خانواده های آنها ، 8_ تشویق و حمایت از مشارکت اجتماعی و فعالیت های اجتماعی محور و یامحله محور، 9_ جلب و توسعه و انسجام بخشیدن به همکاری های بین بخشی ،10_ جلب و توسعه ی همکاری های بین المللی ، 11_ توانمندسازی ، تشویق و حمایت از نهادهای مردم نهاد در ارائه خدمات مرتبط با تکامل کودک ، 12_ نظارت و ارزشیابی سامانه .

زیر هر یک از عناوین برنامه های اجرایی بالا ، عناوین تعدادی پروژه به تناسب قرار گرفت ( جمعاً مشتمل بر تعداد 102 پروژه در کل برنامه جامع ) . برای تک تک پروژه های مندرج در برنامه جامع ، گروه های هدف ، دستگاه های مسئول یا مجری ( که طبق تعریف مسئول تهیه و تدوین طرح عملیاتی ، محتوای آموزشی و مدیریت اجرای پروژه هستند ) ، دستگاه های همکار ( که طبق تعریف مسئول همکاری در تهیه و تدوین طرح عملیاتی و محتوای آموزشی هر پروژه در صورت نیاز و یا مسئول اجرای بخشی از طرح عملیاتی در صورت تقسیم وظایف ، هستند) ، موضوعات قابل آموزش و شیوه های آموزشی ( در صورت آموزشی بودن پروژه ) ، تعریف شده است .

 

بحث و نتیجه گیری

فقدان برنامه ای جامع و راهبردی در حوزه سلامت و تکامل کودکان در کشور همواره یکی از چالش های مهم و جدی این حوزه بوده است ؛ برنامه ای جامع و مانع که با رویکردی فرابخشی ، ضمن پوشش دادن به کلیه سطوح و زوایای متصور موضوع به منظور جلوگیری از خلإهای برنامه ای ، کمترین تداخل وظایف را برای سازمان ها و نهادهای اجرایی مرتبط ایجاد نماید و تقسیم کار مناسب ومتعادلی را بین سازمان ها و نهادها پیشنهاد نماید ؛ برنامه ای که ضمن در نظر داشتن اهداف بلند مدت و ریشه ای اهداف میان مدت و کوتاه مدت را نیز از نظر دور ندارد ؛ برنامه ای که سراسر در راستای سیاست ها و خط مشی های واحد و هماهنگ طراحی شده باشد ، برنامه ای که تعداد زیادی از صاحبنظران حقیقی و مسئولان دست اندکار امور کودکان در بخش دولتی و غیر دولتی برآن صحه گذاشته و در پذیرش آن به عنوان یک سند راهنمای ملی ، اجماع داشته باشند ؛ برنامه ای که اهداف ، راهبردها و برنامه های اجرایی آن نه صرفا از تراوش ذهن صاحبنظران و مسئولان ، که از برآیند تحلیل راهبردی وضعیت موجود توسط آنان نشأت گرفته باشد ؛ برنامه ای که نمایندگان بخش غیر دولتی نیز در تدوین آن نقش کلیدی و جدی ( هم ارز نمایندگان بخش های دولتی) داشته باشند .

در تدوین سند حاضر تلاش وافر شده است برنامه ای با ویژگی های یاد شده به دست آید ، و خوشبختانه سطح بالای همکاری صاحبنظران و مسئولان اجرایی ، بر دقت ، درستی ، علمی و کاربردی بودن و قابلیت اجرای هرچه بیشتر آن افزوده است . درحقیقت تداوم همکاری گروه قابل توجهی از صاحبنظران و مسئولان اجرایی دست اندر کار امور کودکان در 5مرحله تدوین ویرایش های مختلف سند ،نکته ای برجسته و حائز اهمیت است .

در پایان مجریان پیشنهاد می کنند چهار وزارت خانه بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی ، رفاه و تأمین اجتماعی ، آموزش و پرورش و علوم تحقیقات و فناوری که با توجه به مأموریت ها و وظایف قانونی خود نقش کلیدی و اصلی در حوزه ی سلامت و تکامل کودکان کشور را دارند ، پیش از آنکه کودکان بیشتری در این مرز و بوم به علت عدم پرداختن جدی و عملیاتی به موضوع تکامل طبیعی کودکان ، دچار اختلالات تکامل مختلف و یا به سح بالقوه ی تکاملی خود نرسند و به ناچار کشور ازداشتن نسلی به غایت هوشیارو توانمند محروم بماند ، در جهت پیاده سازی این برنامه در سطح ملی گام های جدی و مؤثر بردارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 12:42  توسط هادی  | 

مقدمه

مطالعات نشان داده اند که تجربیات فیزیکی و روانی_اجتماعی پیش و پس از تولد در عوامل سرشتی و مادرزادی و ارثی مسئول ایجاد ارتباطات بین سلول های مغزی ( سیناپس ها ) ، که لازمه تکامل می باشند ،هستند و رشد و تحول مغز پس از تولد عمدتاً تحت تأثیر محرکهای محیطی اولیه صورت می گیرد .شواهد موجود دلالت برآ ن دارند که تجربیات دوران کودکی ، به ویژه در حیطه های شناختی و عاطفی- اجتماعی ، به طور عمیق ودراز مدت بر وضعیت سلامت ، رفاه و موفقیت های آینده ای او تاثیر می گذارند. به عنوان مثال ، تجربیاتی چون کیفیت روابط وارتباطات زبانی با اطرافیان ، موجب شکل گیری مغز در حال رشد وتکامل کودک گردیده ، پایه واساس  تمام روند زندگی او را تشکیل خواهند داد . همچنین تجربیات سالهای آغازین کودکی درارتباط بامحیط خانواده ، کودکستان ومدرسه مشخص کننده ی چگونگی رشد وتکامل مهارتهای عاطفی- اجتماعی او ، مانند کنترل هیجانات ، ایجاد ومراقبت از دوستی های مثبت وکنارآمدن بامشکلات خواهد بود .

کودکان مهمترین سرمایه های ملی هر جامعه ای هستند وآینده ی هر ملتی در دست آنها است و تکامل دوران کودکی ، یکی از تعین کننده های مهم سلامت درطول زندگی است . سالهاست که اهمیت سالهای اولیه زندگی ، برای دستیابی به حد اکثر رشد و تکامل همه جانبه در هر فرد شناخته شده است .در واقع بیشتر مسیرهای عصبی مغز که برای یادگیری وعملکرد متعادل فرد مورد نیاز است ، دراین دوره بسیار حساس زندگی ،یعنی از جنینی تا سه سالگیساخته . کامل می شود .از این رو تکامل طبیعی و سالم در این سالهای اولیه ی زندگی ، زیر بنای زندگی بالنده انسان را تشکیل می دهند . به عبارت دیگر ، سه سال نخست زندگی کودک را می توان به عنوان زمانی مهم برای رشد مغز وفرصتی برای به حد مطلوب رساندن تکامل او از ابعاد مختلف تلقی کرد .

بر همین اساس، مطالعات در کشورهای پیشرفته براثرات ومنافع دراز مدت  اجرای برنامه های مداخله ی زود هنگام  درکودکان تاکید جدی دارد . برخی از این اثرات عبارتند از :دستیابی به سطح بالاتری از هوش وشناخت ،موفقیت های بیشتر در زمینه یادگیری زبان وریاضیات ، موفقیتهای تحصیلی بیشتر (به صورت کاهش نیاز به تکرار پایه ی تحصیلی و رسیدن به درجات تحصیلی بالاتر ) ، بهبود مهارت های اجتماعی چون تعامل اجتماعی و رقابت پذیری ،کاهش میزان بیکاری ، بالاتر رفتن کیفیت مشاغل و سطح درآمد ، بهبود وضعیت سلامت ، کاهش رفتارهای پرخطر بهداشتی و اجتماعی ، کاهش مرگ ومیر و معلولیت ،وابستگی کمتر به نهادهای رفاهی و حمایتی ، کاهش میزان ارتکاب جرایم ، کاهش سوء مصرف مواد مخدر و در نهایت بهبود تولید اقتصادی درجامعه . برخی مطالعات طولی نشان داده اند که تاثیرات مثبت اعمال محرکهای شناختی در سالهای اولیه ی زندگی کودک حتی تا 17 سالگی باقی مانده است . 

در سال 1987 سازمان تخصصی «های اسکوپ» در آمریکا پس از انجام یک مطالعه طولانی 17 ساله نشان داد کودکانی که از برنامه های هماهنگ در رشد و تکامل کودکان خردسال با عنوان « هد استارت » بهره مند شده بودند در مهارتهای سنین بالاتر از نظر تحصیلی ، شناختی و یادگیری زبان موفق تر و از نظر اجتماعی مثبت تر و دارای میزان ارتکاب جرایم بسیار کمتر بوده اند .

مطالعات نشان داده اند که مداخلاتی از نوع تحریکات محیطی به خصوص اگر با تغذیه مناسب همراه شود، بویژه برای کودکان کوچکتر و محرومتر ، موجب ایجاد ضریب تکاملی بالاتر در حیطه های فیزیکی ، شناختی ، گفتار و زبان ، عاطفی _ هیجانی و اجتماعی ، سطح شناختی بهتر ، افزایش سطح تمرکز ، مهارت های تحصیلی و عزت نفس بالاتر و کاهش رفتارهای خشونت آمیز می گردد. به همین دلیل برخی اعتقاد دارند که سرمایه گذاری در برنامه های تکامل طبیعی کودکان نقش بسیار مهم و قوی در برقراری عدالت اجتماعی دارد .

همچنین مطالعات بالا نشان داده اند که با کاهش بار بیماری های مزمن و معلولیت ها و کاهش هزینه های نظام قضایی و زندان در جامعه و نیز تبدیل کودکان بیشتر به بزرگسالان سالم که می توانند نقش مهمی در بهبود شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه خود ایفا کنند، سرمایه گذاری دربرنامه های تکامل طبیعی کودکان موجب جبران چند برابری هزینه ها در طول زمان شده و نسبت فایده به هزینه ها در اینگونه مداخلات همواره از عدد 8/1 بالاتر بوده و حتی به 17 هم رسیده است.

کشور ما در سالهای اخیر در زمینه سلامت کودکان از نظر کاهش مرگ و میر و افزایش پوشش خدمات مختلف از جمله شیر بیشتر و واکسیناسیون ( مایه کوبی ) به ویژه از شبکه های بهداشتی _ درمانی به دستاوردهای قابل توجهی نایل آمده و در آموزش پایه نیز رشد چشمگیری داشته با این همه رسیدگی کامل به نیازهای کودکان به ویژه کودکان آسیب پذیر کشور با چندین چالش جدی روبه رو است .

ازیک سو فقدان نگرش سامانمند در برنامه ریزی های کلان کشور ، تاکنون خدمات مربوط به رشد و تکامل کودکان خردسال در ایران عمدتاً به صورت پراکنده ، غیر هماهنگ ، مجزا ، و بخشی طراحی و اجرا شده اند و هماهنگی ها وبرنامه ریزیهای مشترک بین سازمان های دولتی ومردم نهاد و بخش های علمی _ دانشگاهی و اجرایی مختلف و مرتبط با این مورد بسیار ناچیز و محدود بوده است .

از سوی دیگر کمبود آگاهی اجتماعی و پراکندگی دانش متخصصان ذی ربط بر دشواری وپیچیدگی موضوع افزوده است.

چشم انداز طرح حاضر ، رفع این نقصان جدی به صورت تدوین و اجرای برامه ای هماهنگ ، جامع و مانع بوده است ( یعنی برنامه ای در برگیرنده تمامی جوانب ممکن و مرتبط ، و فاقد مسایل غیر مرتبط و غیر ضروری ) که با رویکردی فرابخشی درراستای یک هدف غایی و رسالت ملی ( یعنی ارتقای سطح تکامل همه جانبه کودکان ایرانی ) گام بردارد .

 

روش پژوهش

در این پژوهش که با هدف دستیابی به سندی مکتوب محتوی برنامه ای جامع برای مداخله جهت ارتقاء تکامل و تکامل طبیعی کودکان ایرانی ، بر پایه حداکثر توافق کارشناسی بین صاحب نظران و مسئولان دستگاه های اجرایی مرتبط وبه منظور تأیید و تصویب در سطوح بالای سیاستگذاری در بخش سلامت ، بخش رفاه و تأمین اجتماعی ، بخش آموزش (ابتدای) و بخش آموزش عالی و نهایتاً تدوین برنامه عملیاتی برای پیاده سازی پروژه های مندرج در برنامه جامع و اجرای آنها در سطح کشور آغاز شد ، به اقتضای موضوع، از روش مطالعه کیفی  تلاششده بهترین وآگاهترین نمونه ها در موضوع موردنظربه تعداد حدوداً 88 نفر انتخاب شوند . در اینراستا نمونههای باید دستکم حائز یکی از ویژگیهای زیر می بودند :

_ دارای تخصص در رشته های مرتبط با کودک و یا رشته های مرتبط باعلوم اعصاب و روان ، علوم اجتماعی، علوم انسانی یا توانبخشی (ترجیحاً باگرایش کودکان )

_ دارایتجربه حرفهای درارتباط با کودکان به مدت دست کم سه سال

_ دارای سابقه پست و منصب با کودکان در بخش دولتی یا غیر دولتی، برایمدت دست کم سه سال، که به کودکان مرتبط بوده است .

_ درحال حاضردارای پست و منصب مرتبط با کودکان دربخش دولتی و یاغیر دولتی

مراحل انجام کار برای اجرای این پژوهش را می توان بهپنجمرحله تقسیم کرد:

الف) مرحله تدوین پیش نویس نخست

ب)مرحله تدوین پیش نویس دوم

ج ) مرحله تدوین ویرایش نخست

د ) مرحله تدوین ویرایش دوم

ه ) مرحله تدوین ویرایش سوم و نهایی

الف ) مرحله تدوین پیش نویس نخست : دراینمرحله ابتدایکهستهکاری از همکاران اصلی تشکیل می گردید و با توجه به منابع موجود ؛ پژوهش ها و برنامه ریزی های پیشین وتجربیاتشخصی ، به تعیین سر فصل ها و محتویات پیش نویس اولیه برنامه ها ی جامع پرداخته شد.

ب ) مرحله تدوین پیش نویس دوم : در این مرحله از گروهی از صاحبنظران و متخصصان رشته های مختلف و مرتبط وتعدادی از مسئولان ذیربط در وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی (دفتر سلامت جمعیت خانواده و دفتر تعیین کننده هایاجتماعی سلامت) دعوت شد که طی یک گارگاه مشورتی وجلسات گفتو شنود گروهی متمرکز به بررسی دقیق پیش نویس اولیه واعمال نظرات اصلاحی و به توافق و اجماع رسیده خود در برنامه جامع بپردازند .

ج ) مرحله تدوین ویرایش نخست : در این مرحله با استفاده از روش دلفی ابتدا عین مطلب پیش نویس دوم در قالب شکلی مخصوص پرسشنامه نظرخواهی دلفی تنظیم شده ، به طوری که اظهار نظر کنندگان بتوانند نظرات اصلاحی خود را درباره آن مکتوب نمایند . سپس طی مکاتباتی با توضیحات و توجیهات کافی ، پرسشنامه برای حدود 88 نفر از متخصصان و صاحب نظران موضوع سلامت کودک و تکامل طبیعی کودک و و یا از مدیران ارشد یا میانی دستگاه های دولتی یا غیر دولتی دست اند کار همان موضوع ، ارسال گردید . در این میان افراد دارای رشته های تحصیلی مرتبط از جمله پزشک کودکان ، پزشک اعصاب کودکان ، پزشک نوزادان ، پزشک غدد کودکان ، روان پزشک ، روان پزشک کودکان ، روان شناس ، روان شناس کودکان ، پزشک گوش ، گلو و بینی ، پزشک متخصص علوم پایهجامعه شناس ( علوم اجتماعی ) ، مددکار اجتماعی ، متخصص بهداشت (  MPH ) ، متخصص علوم تربیتی ، متخصص تغذیه ، متخصص اپدمیولوژی ، کاردمانگر ، گفتار درمانگر، فیزیک درمانگر ، پرستار ، بینایی سنج ، و ... وجود داشتند . نظرات رسیده به صورت کور ( blind ) ، یعنی بدون اطلاع از نام و سمت اظهار کنندگان ، توسط مجریان و همکاران پژوهش مورد بررسی قرار گرفت و به گونه ای که انسجام کلی برنامه جامع حفظ گردد ، جلساتی به بحث و تصمیم گیری درباره چگونگی اعمال نظرات مکتوب رسیده ، اختصاص داده شد . بدین ترتیب ویرایش نخست برنامه جامع بدست آمد .

د ) مرحله تدوین ویرایش دوم : در این مرحله از کلیه متخصصان و مسئولان اجرایی که در مرحله پیش از ایشان نظرخواهی دلفی صورت گرفته بود ، برای حضور در یک کارگاه مشورتی برای گفت و شنود متمرکز دعوت شد پیش از برگزاری کارگاه ، ویرایش نخست برنامه جامع برای شرکت کنندگان ارسال گردید . شرکت کنندگان در کارگاه به 4 کارگروه تقسیم شده و هر کارگروه درباره بخشی از برنامه جامع به بحث و گفتگو پرداختند . نتایج هر کارگروه نهایتاً در جلسه عمومی کارگاه مطرح و درباره هر بند اصلاحی پیشنهادی ، پس از شنیدن نظرات موافق و مخالف ، رأی گیری صورت گرفت . جمع بندی نهایی تغییرات و اعمال اصلاحات پیشنهادی در متن ویرایش نخست ، پس از کارگاه و توسط مجریان صورت گرفت . نتیجه ، دستیابی به ویرایش دوم برنامه جامع بود .

ه ) مرحله تدوین ویرایش سوم و نهایی : در این مرحله ویرایش دوم برنامه جامع مجدداً برای کلیه صاحب نظران و متخصصان و مسئولان اجرایی که تا این مرحله از اجرای طرح به نحوی همکاری کرده بودند ، اسال و جدداً به شیوه دلفی برای با ردوم نظر خواهی صورت گرفت . با اعمال نظرات مربوط به این مرحله ، ویرایش سوم یا نهایی برنامه جامع آماده گردید .

 

یافته های پژوهش

ازمیان کلیه افرادی که در بررسی دلفی اول با آنها مکاتبه شد ( 88 نفر شامل 40 نفر حقیقی و 48 نفر حقوقی ) نهایتاً 48 نفر (4/53% )و 21 نفر از اشخاص حقوقی (6/44%) پاسخ دادند .

همچنین از میان کلیه افرادی که در جلسات بحث گروهی متمرکز (کارگاه دوم ) دعوت شدند (88 نفرشامل 40 نفر حقیقی و 48 نفر حقوقی ) نهایتاً 42 نفر (7/47%) شامل 20 نفر از اشخاص حقیقی (6/47 %)و 22 نفر از اشخاص حقوقی (4/52%) شرکت کردند .

قابل ذکر است که الزاماً افراد یکسانی در دلفی اول و کارگاه دوم شرکت نکرده بودند بنابراین مجموعاً می توان گفت از کلیه افرادی که از ابتدای طرح به نحوی درخواست همکاری و اظهار نظر از آنها صورت گرفت (88 نفر شامل 40 نفر حقیقی و 48 نفر حقوقی ) ، نهایتاً 60 نفر ( 2/68%) شامل 33 نفر اشخاص حقیقی (9/55%) و 27 نفر اشخاص حقوقی (45%) دست کم در یکی از مراحل پنج گانه ی تدوین برنامه جامع همکاری نمودند .

 در طول فرایند اصلاح پیش نویس اولیه برنامه جامع براساس پیشنهادهای صاحبنظران ، تغییرات مهمی بویژه در بخش های مقدمه ، تجارب جهانی ، تحلیل وضعیت کنونی ( شامل نقاط ضعف ،قوت ها ، فرصت ها و تهدیدها ) ،تعاریف، پروژه ها ی زیر هر فعالیت ، محتوا یا مواد آموزشی در پروژه های آموزشی ، دستگاههای مجری یا مسئول در هر پروژه صورت گرفت .

لازم به ذکر است که فعالیت ها و پروژههای مندرج در برنامه های جامع به طور بالقوه دارای قابلیت پوشش فراگیر برای مناطق و بخش های مختلف کشور و اقشار مختلف جامعه است ولی تدوین برنامه عملیاتی مربوط به هریک از پروژههای نام برده شده در برنامه جامع ، به نهادهای مسئول ویا مجری هر پروژه واگذار شده تا با در نظر گرفتن اولویت سنجی ها ، نیاز سنجی ها و امکان سنجی های داخل بخشی و داخل سازمانی به این مهم اقدام نماید .

اساساً برنامه جامع ، که تلاش گردیده تا چارچوب کلی حاکم بر اسناد ملی در کشور در تدوین آن رعایت گردد ، در 10 قسمت 1_عنوان ، 2_ مقدمه ، 3_ تجارب جهانی ، 4_ تعاریف ، 5_ وضعیت موجود ( شامل الف):توصیف وضعیت موجود ، ب: تحلیل وضعیت موجود از نظر نقاط قوت ، ضعف ،فرصت ها و تهدیدها ) ، 6_ اهداف کلی و اختصاصی ، 7_ راهبردها ، 8_ فعالیتها ، 9_ گروههای هدف و گیرندگان خدمات( برحسب اولویت ) ، 10_ برنامه های اجرایی ( مشتمل بر پروژه های ذیل هر برنامه اجرایی ) ، تنظیم شده است .

در قسمت مقدمه و تجارب جهانی ، نتایج مطالعات و جستجوهای وسیعی که در منابع داخلی و خارجی حول موضوع تکامل کودکان صورت گرفته درج و مستند شده است .

در بخش تعاریف ، استفاده از منابع مختلف و تجربیات متخصصان به تدوین تعریف نظری و عملی نسبتاً کاملی از عبارات مرتبط و شایع در این حوزه انجامیده که در متن برنامه جامع ثبت شده است .

در بخش توصیف وضعیت موجود به درج اهم فعالیت هایی که تاکنون در کشور انجام شده که به طور مستقیم یا غیر مستقیم به موضوع تکامل کودکان ارتباط داشته پرداخته شده و سپس در بخش تحلیل وضعیت موجود ، به روش تحلیل راهبردی نقاط قوت ، ضعف ، فرصت ها و تهدیدهای این حوزه تعریف شده است .

سپس اهداف برنامه به صورت 2 هرف کلی : 1_ کاهش اختلالات تکاملی در کودکان ایرانی ،2_ ارتقاء سطح تکاملی کودکان ایرانی ، و 5 هدف اختصاصی زیر تنظیم گردید:

1_ کاهش شیوع اختلالات تکاملی در کودکان ایرانی

2_ کاهش شیوع و شدت عوارض و معلولیت های ناشی از اختلالات تکاملی

3_ بهبود و ارتقاء سطح تکاملی در کودکان سالم

4_ کارآمد نمودن و هماهنگ ساختن نظام پیشگیری و درمان اختلالات تکاملی

راهبردهای برنامه از یک سو متناسب با توصیف و تحلیل وضعیت کنونی از نظر نقاط قوت ، ضعف ، فرصت ها و تهدیدهای موجود در کشور ، و از سوی دیگر در راستای اهداف برنامه تعریف شد . سپس 12 عنوان فعالیت اصلی و برنامه های اجرایی به منظور دستیابی به اهداف سند و رفع نقاط ضعف و تهدیدها به صورت کاملا منطبق بر راهبردهای برنامه پیشنهاد شده است که عبارت اند از :

1_ آموزش ، 2_ آگاهسازی و اطلاع رسانی ، 3_ گسترش پژوهش ،4_ گسترش خدمات ارتقایی ،5_ گسترش خدمات پیشگیری اولیه ، 6_ گسترش خدمات تشخیص و مداخله ی زود هنگام اختلالات تکاملی ( پیشگیری ثانویه ) ،7_ حمایت و توانمند سازی کودکان در معرض خطر ( آسیب پذیر) و دچار اختلالات تکاملی و خانواده های آنها ، 8_ تشویق و حمایت از مشارکت اجتماعی و فعالیت های اجتماعی محور و یامحله محور، 9_ جلب و توسعه و انسجام بخشیدن به همکاری های بین بخشی ،10_ جلب و توسعه ی همکاری های بین المللی ، 11_ توانمندسازی ، تشویق و حمایت از نهادهای مردم نهاد در ارائه خدمات مرتبط با تکامل کودک ، 12_ نظارت و ارزشیابی سامانه .

زیر هر یک از عناوین برنامه های اجرایی بالا ، عناوین تعدادی پروژه به تناسب قرار گرفت ( جمعاً مشتمل بر تعداد 102 پروژه در کل برنامه جامع ) . برای تک تک پروژه های مندرج در برنامه جامع ، گروه های هدف ، دستگاه های مسئول یا مجری ( که طبق تعریف مسئول تهیه و تدوین طرح عملیاتی ، محتوای آموزشی و مدیریت اجرای پروژه هستند ) ، دستگاه های همکار ( که طبق تعریف مسئول همکاری در تهیه و تدوین طرح عملیاتی و محتوای آموزشی هر پروژه در صورت نیاز و یا مسئول اجرای بخشی از طرح عملیاتی در صورت تقسیم وظایف ، هستند) ، موضوعات قابل آموزش و شیوه های آموزشی ( در صورت آموزشی بودن پروژه ) ، تعریف شده است .

 

بحث و نتیجه گیری

فقدان برنامه ای جامع و راهبردی در حوزه سلامت و تکامل کودکان در کشور همواره یکی از چالش های مهم و جدی این حوزه بوده است ؛ برنامه ای جامع و مانع که با رویکردی فرابخشی ، ضمن پوشش دادن به کلیه سطوح و زوایای متصور موضوع به منظور جلوگیری از خلإهای برنامه ای ، کمترین تداخل وظایف را برای سازمان ها و نهادهای اجرایی مرتبط ایجاد نماید و تقسیم کار مناسب ومتعادلی را بین سازمان ها و نهادها پیشنهاد نماید ؛ برنامه ای که ضمن در نظر داشتن اهداف بلند مدت و ریشه ای اهداف میان مدت و کوتاه مدت را نیز از نظر دور ندارد ؛ برنامه ای که سراسر در راستای سیاست ها و خط مشی های واحد و هماهنگ طراحی شده باشد ، برنامه ای که تعداد زیادی از صاحبنظران حقیقی و مسئولان دست اندکار امور کودکان در بخش دولتی و غیر دولتی برآن صحه گذاشته و در پذیرش آن به عنوان یک سند راهنمای ملی ، اجماع داشته باشند ؛ برنامه ای که اهداف ، راهبردها و برنامه های اجرایی آن نه صرفا از تراوش ذهن صاحبنظران و مسئولان ، که از برآیند تحلیل راهبردی وضعیت موجود توسط آنان نشأت گرفته باشد ؛ برنامه ای که نمایندگان بخش غیر دولتی نیز در تدوین آن نقش کلیدی و جدی ( هم ارز نمایندگان بخش های دولتی) داشته باشند .

در تدوین سند حاضر تلاش وافر شده است برنامه ای با ویژگی های یاد شده به دست آید ، و خوشبختانه سطح بالای همکاری صاحبنظران و مسئولان اجرایی ، بر دقت ، درستی ، علمی و کاربردی بودن و قابلیت اجرای هرچه بیشتر آن افزوده است . درحقیقت تداوم همکاری گروه قابل توجهی از صاحبنظران و مسئولان اجرایی دست اندر کار امور کودکان در 5مرحله تدوین ویرایش های مختلف سند ،نکته ای برجسته و حائز اهمیت است .

در پایان مجریان پیشنهاد می کنند چهار وزارت خانه بهداشت ، درمان و آموزش پزشکی ، رفاه و تأمین اجتماعی ، آموزش و پرورش و علوم تحقیقات و فناوری که با توجه به مأموریت ها و وظایف قانونی خود نقش کلیدی و اصلی در حوزه ی سلامت و تکامل کودکان کشور را دارند ، پیش از آنکه کودکان بیشتری در این مرز و بوم به علت عدم پرداختن جدی و عملیاتی به موضوع تکامل طبیعی کودکان ، دچار اختلالات تکامل مختلف و یا به سح بالقوه ی تکاملی خود نرسند و به ناچار کشور ازداشتن نسلی به غایت هوشیارو توانمند محروم بماند ، در جهت پیاده سازی این برنامه در سطح ملی گام های جدی و مؤثر بردارند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 12:39  توسط هادی  | 

تأثیر نقاشی در کاهش پرخاشگری در کودکان کم توان ذهنی


مقدمه

هنر یعنی و جود آدمی . چون هیچ فردی وجود ندارد که با هنر حتی مختصر آمیختگی نداشته باشد و آن را در حواشی زندگی اش ملاحظه ننماید . هنر شکوفایی و کمال استعداد های انسانی است ، هنر به انسان آرامش می بخشد ، روح کنجکاوی ، تحقق و سازندگی را در او بیدار می سازد . فرآیند سازندگی ، خلاقیت ، تولید و آفرینندگی را در وی بوجود آورده ، زندگی اش را قرین خوشبختی و سعادت می نماید ، به طور کلی هنر در تمام ابعاد زندگی ، مستقیم یا غیر مستقیم نقش دارد .

یکی از هنرها نقاشی است ، فرآیند ترسیم (نقاشی)فرآیند پیچیده ای است که طی آن کودک اجزای گوناگونی از تجربه هایش را برای ساختن یک کل معنی دار مورد استفاده قرار می دهد . او در این فرآیند چیزی بیش از یک تصویر را ارائه می دهد ، او بخشی از خود را به ما باز می نمایاند ، اینکه چگونه فکر می کند ، چگونه احساس می کند و چگونه می بیند .

نقاشی راهی است برای کمک کردن به کودک برای سازندگی بهتر با دنیای اطراف و تغییر در الگوهای رفتاری آنان می باشد . همچنین نقاشی در امر شناخت و درمان مشکلات کودکان سازش نایافته و کم توان ذهنی مناسب است . یکی از این مشکلات پرخاشگری است .

هنر درمانی

کودکان عقب مانده ذهنی گروهی از کودکان استثنایی هستند ، کودکانی با اختلالات هیجانی و رفتاری . ویژگی های منحصر به فردی که این گونه کودکان ویژه دارند ، به شیوه های متعددی ازجمله رفتاری ، هیجانی ، تحصیلی نمایان می شوند . این کودکان مهارتهای سازگارانه و نیز سازش نایافته ای را مورد استفاده قرار می دهند .

چون این گروه از افراد نمایانگر گروهی از افراد بسیار متفاوت و چالش برانگیز هستند ، بنابراین منطقی به نظر می رسد روش هایی که برای کمک به اینگونه افراد مورد استفاده قرار می گیرند نیز متنوع و ویژه باشند .یکی از رویکردهای درمانی که بطور فزآینده ای گسترش پیدا کرده ، هنر درمانی است ، بررسی ها نشان می دهد کاربرد هنر درمانی به عنوان یک الگوی درمانی بویژه گروه درمانی احتمالا می تواند به این کودکان کمک کند ؛ تا به شیوه های مناسب خود را بیان کنند .

هنر درمانی به عنوان یک حرفه ، اولین بار در آمریکا در نوشته مارگارت نامبورک (مادر هنردرمانی ) تعریف شده است . وی پس از سالها تجربه به عنوان مسئول و آموزگار هنر درمدرسه والدن پی برد بیان آزاد هنرکودکان معرف نوعی کلام نمادین است و نتیجه گیری کرد که بیان خود انگیخته هنر می تواند اساس معالجه های روان درمانی باشد .

منظور از هنر درمانی ، پرورش یک هنرمند نیست ؛ بلکه ارائه یک فرصت به فرد است تا از راه وسایل گوناگون رنگها ، خمیر مجسمه سازی و احساسات ، عواطف، نیازها و حتی دانسته های خود را به نحوی که مایل است بیان کند .

یکی از ویژگی های مشترک میان بسیاری ازکودکان کم توان ذهنی ، اختلال درتوانمندی های ارتباطی است . به همین دلیل لینچ و چوسا بر اهمیت ادغام هنر درمانی دردرمانهای عادی به دلیل کارایی این روش به عنوان کاتالیزر یا جایگزینی برای گفت و گو درمانی تأکید نموده است .

هنر درمانی به اینگونه کودکان اجازه می دهد تا هیجان های خود را به وسیله یک واسطه بیان کنند که باعث افزایش سازگاری و عزت نفس آنها نیز می شود . این روش همچنین باعث افزایش قابل توجه سطح تحریک کسانی هم می شود که در اغلب موارد منزوی وبی انگیزه بوده اند ، ارزش درمانی روش هنر درمانی برای افراد مبتلا به ناتوانایی های شدید و پیچیده ، به آرامش و کنترل فشار روانی از راه هنر بستگی دارد .

کودکان با اختلال های هیجانی نیزممکن است از روش هنر درمانی سود جویند ، اختلال هیجانی ممکن است شامل افسردگی دوران کودکی ، پرخاشگری ، اضطراب و پایین بودن عزت نفس باشد .تمام مسایل ممکن است که به احساس تنهایی در کودک منجر شوند . پوند در یک مطالعه ، دو کودک کلاس سومی ( یک دختر و یک پسر ) که در مدرسه دچار مشکل بودند را مورد بررسی قرار داد . کودکان در یک گروه هنر درمانی مهارتهای اجتماعی درون نظام مدرسه مشغول شدند کودکان در گروه ، کارهایی را انجام می دادند که چگونگی درک آنان از روابط و همچنین احساسشان درباره روابط درون گروه را آشکار می ساخت . برای تشویق کودکان به بیان احساسات و بازنگری تعامل هایشان با دیگران از نقاشی استفاده شد .

نتایج گروه حاکی از پیشرفت توانایی های کودکان در ظاهر ساختن احساساتشان در مورد خود و دیگران بود .

هنلی هنر درمانی را برای درمان مشکلات رفتاری توصیه می کند . از راه ترسیم رفتار کودک قادر خواهد بود آن را به درستی بررسی کرده و سپس گزینه های دیگری در میان همسالان و مشاوران مورد بحث قرار گیرد . از این گذشته هنر درمانی به کودک اجازه می دهد تا رفتارهای منفی را به سوی یک تعادل مثبت هدایت کند .

به طور کلی هنر :

1.      باعث رشد مهارت های کودک برای ابراز عقاید و احساسات به دیگران می شود.

2.     می تواند فرصتی را برای کودک فراهم کند تا به وسیله آنچه که پدید می آورد به بیان خویشتن بپردازد .

3.      از آنجا که هیچ درست و نادرستی درباره آنچه که پدید آمده وجود ندارد ، هنر می تواند برای فرد منشأ کسب موفقیت شود .

 

 

نقاشی و اهمیت آن در کودکان عقب مانده ذهنی :

نقاشی از موضوعاتی است که توجه بسیاری از روان شناسان و کسانی را که به نحوی با کودکان سرو کار دارند به خود جلب کرده است . نفوذ در ابعاد وجودی کودک از طریق نقاشی چند صباحی است که توسط متخصصان انجام می گردد . کودک در یک نقاشی شخصیت خود را معرفی می کند و در واقع تمام وجود خویش را به روی صفحه سفید کاغذ می کشاند و به زبان نقاشی می گوید که «من این هستم » این جمله را افرادی که اهل فن هستند به خوبی خواهند فهمید که منظور از « من » و « هستم » در این نقاشی های کودکانه چیست ؟ عاطفه ، تخیل ، رشد ذهنی ، رشد جسمی ، اجتماعی و رفتاری کودک و هرآنچه که خواسته باشیم از کودک به دست آوریم می توانیم در نقاشی هایش جستجو کنیم .

نقاشی شرایطی را برای کودک فراهم می سازد تا بتواند ابراز وجود کند تاآنچه که در دل آشکار سازد و خواسته ها و آرزوهای خود را بیان کند . با ترسیم کودک احساس هویت و موجودیت خود را به دیگران نشان می دهد و بدینوسیله در محیط پیرامون خود کاوش کرده و من کودکانه اش را مطرح می سازد .

نقاشی نوعی ارتباط روحی است که کودک می تواند با دیگران برقرار کند ، بدین ترتیب از نقاشی های کودک به روحیه ، تمایلات و شخصیت او پی می برند و این آشنایی ها در هدایت وی مؤثر می باشد . کودک در هنگام کشیدن نقاشی افکار خود را با حرکات ، نگاه ، قهر و آشتی ، بازی و جنجال ،سر و صدا و سکوت ، انزوا و پرخاشگری بیان می کند .

نقاشی می تواند برای کودک عقب مانده ذهنی مفید باشد و از لحاظ بالینی بهترین روش تشخیص عقب ماندگی ذهنی در کودکان توجه به نقاشی آنها می باشد ،نقاشی از نظر بالینی ابزار مهمی برای شناسایی رشد عاطفی این کودکان است .نقاشی در شناخت قوه خلاقانه ، مطالعه رفتار ، بیان افکار وخواسته ها و تمایلات کودک اهمیت فراوان دارد . رنگ آمیزی و نقاشی ، به منزله بهترین ابزار جهت ابراز علایق و عواطف کودک می باشد . کودک عقب مانده ذهنی می تواند احساسات و عواطف ، تنفرات و یا علایق خود را در نقاشی نشان دهند .

از نقاشی می توان برای شناخت بهتر این کودکان نیز استفاده کرد . از طریق نقاشی ، این کودکان می توانند حرفهایی را که نمی توانند به زبان بیاورند ، با قلم و کاغذ بیان کنند. روان شناسان از سالیان گذشته بر این باور بوده اند که نقاشی کودک فرآورده ای ورای جنبه های شناختی و ادراکی _ حرکتی است و احساس ها و عواطف نیز در آفرینش آن دخالت دارند .

برای مثال ، اندازه و موقعیت فضایی محتوای نقاشی تحت تأثیر احساسات و عواطف کودک قرار دارد. به نقل از برکیت و همکاران ، درکنار اندازه و موقعیت فضایی ، رنگ آمیزی و ترجیح رنگ نیز از احساسات کودکان و عواطف آنان تأثیر می پذیرد . برکیت و همکاران دریافتند که کودکان در رنگ آمیزی موضوع هایی مانند آدم ، درخت و سگ تفاوت قایل می شوند . کودکان آدم و سگ را جاندار پنداشته و در رنگ آمیزی آنها رنگ های مورد علاقه خودرا برای آدمها و رنگ های کمتر مورد علاقه برای سگ و رنگهایی با کمترین میزان علاقه برای درخت به کار می برند .

از سوی دیگر ، کودکان رنگهای مورد علاقه را برای آدمهایی که خوب نشان داده شده اند ، استفاده می کنند و رنگهای با کمتر مورد علاقه را برای نقاشی هایی که فکر می کنند موضوع آنها بد هستند بکار می برند . همچنین کودکان رنگ های تیره ( مانند مشکی و قهوه ای ) را که کمترین میزان علاقه برخوردار بوده اند را برای موضوع های منفی استفاده می کردند .

بنابراین ، این یافته تأیید می کند که کودکان در نشان دادن احساسات منفی و عواطف خود از رنگ های تیره استفاده می کنند . این موضوع در تحلیل بالینی نقاشی کودکان اهمیت بسیار دارد .بریکت می گوید احتمالا دلیل انتخاب رنگهای تیره برای جنبه های منفی احساسات ، زیر تأثیر تلقین های فرهنگی ، رسانه ها و رنگ آمیزی کتاب هاست .

همچنین نقاشی بسیار سودمند است . اسکیف و هیوت دلیل عمده ارجاع کودکان به نقاشی گروهی را با شرح زیر بیان می کند :

1.      فرصت بودن در کنار یک گروه نزدیک با فرهنگ کودک باعث تجربه رشد هیجانی می شود ، بویژه کسانی که تجربه های خوبی در خانواده و یا کلاس درس نداشته اند .

2.       کودکانی که نسبت به بودن در کنار بزرگسالان رغبت نشان نمی دهند ، می توانند پس خوراند بیشتری از همسالان دریافت کنند .

3.       کودکانی که می ترسند احساسات خصمانه آنها غیر قابل قبول باشد ، در گروه نسبت به موقعیت های دو نفری جایگاه بهتری خواهند داشت .

نقاشی و رنگ آمیزی به کودک امکان می دهد که به شیوه ای مفید ، تخریبگر و سازنده  نقاشی و رنگ آمیزی با انگشت ( نقاشی انگشتی ) برای کودک یک تجربه لمسی و جنبشی آرامشبخش و لذت آور نقاشی می باشد و اورا ترغیب می کند که به صورت گسترده و با محدودیت کمتر به ابراز احساسات بپردازد .نقاشی انگشتی به کودک امکان می دهد با استفاده از رنگ تصویرهایی خلق کند و در صورت تمایل آنها را با رنگ بیشتر تغییر دهد ، بپوشاند و یا پاک کند . گاهی اوقات ، قبل از اینکه کودک نقاشی با قلم مو را آغاز کند، می تواند از نقاشی با انگشت بعنوان یک تمرین مقدماتی استفاده کرد . وسایلی چون نقاشی و رنگ آمیزی ، کودک را به آزمایش و بازی ترغیب می کند و به هنگام استفاده از آنها بخاطر داشته باشیم که کودکان از سطح مهارت متفاوتی برخوداراند که وابسته به سن و رشد آنهاست .مشاور باید از سطح مهارتی مناسب با رشد آگاهی داشته باشد ، به نحوی که عملکرد کودک را به غلط ، نابهنجار تعبیر نکندو هنگام استفاده درمانی از این وسیله حداکثر بهره را بدست آورد .

در همین زمینه ، ابتدا کودکان خردسالی را که کمتر از چهار سال دارند ، بررسی می کنیم . برای این کودکان خط خطی کردن و تجربه ی شیوه های جدید نقاشی کردن کاری بهنجار و مناسب است . آنها رنگ هایی را به کار می برند که مطابق با رنگ واقعی اشیاء نیست , زیرا اغلب درپاسخ به احساسات هیجانی شان از رنگ استفاده می کنند . اگرچه مشاور نتواند معنی نقاشی یا خط خطی کردن های کودک را درک کند ، ولی کودک می داند که آنها چه چیزی را نشان می دهند . بچه های خوش صحبت معمولا هنگام نقاشی کردن ، می توانند درباره آنچه ترسیم می کنند ، صحبت کنند و گاهی نیز وقتی از آنان درمورد آنچه که ترسیم کرده اند سؤال می شود ، ممکن است معنی نقاشی را تغییر دهند . برای مثال ممکن است ابتدا آن را یک مرد بنامند ، سپس بگویند یک بچه است که دارد بازی می کند .

همزمان با رشد کودک بین سنین چهار تا شش سالگی اغلب کودکان نقاشی خود را چیز ارزشمندی می بینند که ساخته دست خودشان است و ممکن است بخواهند آنرا برای خود نگه دارند یا به کسی هدیه بدهند .

در سنین پنج تا هفت سالگی شکلهای انسانی بصورت غیر انسانی ترسیم می شوند . برای مثال ممکن است کودک فردی را ترسیم کند که دارای دست های درازی است ، به نحوی که هیچ تناسبی با کل شکل ندارد . در هفت  یا هشت سالگی ممکن است کودک تصویرهایی را در پایین کاغذ ترسیم نماید و چیزهای دیگری از قبیل پرندگان ، خورشید و توده های ابر را در اطراف آنها نقاشی کند . این سنین ، رنگ به طور واقع گرایانه ای بکار می رود . با وجود این ، چه بسا کودک تصویر هایی را مانند عکس های اشعه ایکس ترسیم کند . برای مثال برای ترسیم خانه اگر داخل و خارج خانه برایش مهم باشند ، دو قسمت را رسم می کنند و یا قسمت هایی از بدن که زیر لباس هستند یا اشخاصی که در پشت دیوار بوده و قابل مشاهده نیستند و به وضوح نشان داده می شوند .

از 8 سالگی به بعد ، معنی نمادها پیچیده تر می شوند و نقاشی ها تفاوت های فردی کودکان در زمینه ی نیازها و مسایل را منعکس می سازند . در این سن گرایش به جزئیات الگوها کم کم آشکار می شود ، برای مثال دختران لباس ها را خیلی ماهرانه ترسیم می کنند و پسرها طرح های ماهرانه ای از موشکها یا هواپیماها را می کشند .

در سنین 9 تا 11 سالگی ، کودکان اشیاء را آن طور که می بینند ترسیم می کنند و نقاشی ها واقعی تر بنظر می رسند . در اینجا لازم است یاد آوری کنیم که نقاشی های کودکان کم توان ذهنی به علت ضعف آنها در توانایی های یادگیری ، استدلال ،حافظه و سازگاری با محیط ، با نقاشی کودکانی که از نظر سنی از آنان کوچکتر هستند ، برابر می باشد .

نقاشی بیش از اینکه در تشخیص اختلال های روحی بزرگسالان مفید می باشد ، در امر شناخت و درمان مشکل کودکان سازش نایافته و کم توان ذهنی مناسب است .

موریشیما مشاهده کرد که لذت درونی در انجام کارهای هنری برای این کودکان مهمتر از تقویت های بیرونی بود و این خود با نیازهای انگیزشی در جهان خصوصی کودک تکیه دارد .

گارتر و میلر در یک برنامه تجربی که برای 8 کودک 7 تا 11 سال با دو خط پایه طراحی کردند ، به تحقیق در مورد این فرض پرداختند که فعالیت های هنری قادرند رشد آگاهی ادراکی و مهارتهای دستی را افزایش دهند و می توانند راه مؤثری برای پیشرفت ادراک و فعالیت های حرکتی کودکان دارای ناتوانی یادگیری باشند . نتیجه برنامه شش هفته آنان که به وسیله آزمون فراستیک اندازگیری شد ، تفاوت آماری معنی داری را نشان داد .

جین کاریگان پس از سفر به سوئیس و مشاهده برنامه های کارگاههای حمایتی آنان برای افراد کم توان در مقاله ای نوشت « در سوئیس به جای برنامه های تغییر رفتار برای افراد کم توان ذهنی از نقاشی درمانی استفاده می شود . زیرا نقاشی درمانی نتنها فرصت هایی برای بیان خود پدید می آورد، بلکه فضایی برای مورد پذیرش قرار گرفتن و حمایت شدن به وجود می آورد که به رشد شناختی و افزایش خلاقیت آنان کمک کرده وعدم وابستگی را در آنهابیشتر می کند .

به علت تأثیر های زیان آور پرخاشگری بر فرآیند رشد کودکان ، پرخاشگری در دوره کودکی یکی از مشکلات سازگاری بوده که در دهه های گذشته در سطح وسیعی مورد مطالعه قرار گرفته است .

ریس گزارش کرده است که در یک نمونه 205 نفری از افرادی در سطوح مختلف کم توان ذهنی ، پرخاشگری به عنوان عمده ترین مشکلات 18 تا 25 درصد افراد به شمار می رفت که یکی از موانع اساسی برای توانبخشی آنان بوده و سبب محدودیت در تعامل های اجتماعی آنها می شد . بنابرای ارائه راهبردها و برنامه های آموزشی و توانبخشی را ارتقاء می بخشد .

نوری در یک پژوهش تجربی که در مورد دو گروه 30 نفری از دانش آموزان کم توان ذهنی دارای رفتارهای پرخاشگرانه انجام داد ، نقاشی درمانی را در طی 12 جلسه در گروه آزمایشی به کار گرفت . بررسی های آماری به عمل آمده نشانگر تفاوت آماری معنا دار در کاهش میزان پرخاشگری دانش آموزان گروههای آزمایشی نسبت به گروه کنترل بود .

 

پرخاشگری و عوامل مؤثر بر آن :

اکثر افراد به شیوه ای سازمان یافته عمل می کنند ، اما تفاوت های گسترده ای در انواع سازمان دهی رفتاری در افراد وجود دارد بنظر می رسد که گروهی از مردم در اکثر اوقات به طور سازنده و کار آمد عمل می کنند . کوشش های سازگارانه آنان واقع بینانه ، از لحاظ اجتماعی بارور و از لحاظ شخصی ارضا کننده است ، در حالی که افراد دیگر فقط تا حدودی دارای شیوه های مؤثر در رویارویی با مسایل هستند و به جای صرف انرژی در حل فعالانه مشکل به استفاده از میکانیسم ها و رفتارهای دفاعی می پردازند .

اختلال های رفتاری ، طبقه دیگری از رفتار کودکان و نوجوانانی که رفتارشان به این طریق طبقه بندی می شود ، از میزان شرارت و شیطنتی که ویژگی گروه سنی آنهاست پا را فراتر می گذارند و یا قوانین عمده اجتماعی را خدشه دار می کنند . گاهی بسیاری از کودکان و نوجوانان از نظر هیجانی نیز با مشکل روبه رو هستند و در معرض افسرده شدن قرار دارند .

این کودکان به بیش جنبشی ، تکانشی بودن ، پرخاشگری و اضطراب گرایش دارند . سازگاری با موقعیت ها و فعالیت های تازه  برای انها دشوار است . معمولا گستره دقت آنان بسیار محدود است و به پاداش آنی نیازمند می باشند . پرخاشگری در تعلیم و تربیت از نظر سازگاری فردی و اجتماعی بسیار حائز اهمیت است .

وستا، هایت و میلر ، پرخاشگری را رفتاری می نامند که با قصد آسیب رساندن به شخص یااموال اعمال می شود و از نظر اجتماعی نیز نامطلوب است . پرخاشگری در برگیرنده تظاهرات مختلفی مانند پرخاشگری کلامی ، تهدید ، درگیری های فیزیکی ، دزدی ، تجاوز و قتل است .

به نظر می رسد که برای توجیه رفتار پرخاشگرانه دو عامل انگیزه و تلاش برای ترساندن و آسیب رساندن به دیگران لازم و ملزوم یکدیگرند .

عوامل متعددی بر افزایش پرخاشگری مؤثراند: یکی از این عوامل تأثیر عوامل فرهنگی و خرده فرهنگی بر پرخاشگری است . یکی دیگر از منابع مؤثر الگوبرداری پرخاشگرانه برای کودکان ، رفتارهای پرخاشگرانه ای که از تلویزیون پخش می شود .

الگوهای خانواده و روابط بین همسالان نیز در رشد پرخاشگری نقش کلیدی دارد .اکثر پژوهشگران بر این عقیده اند که ترد همسالان باافزایش پرخاشگری رابطه مثبتی دارد و همچنین باعث کاهش مهارتهای اجتماعی و تحصیلی در سالهای اول دبستان می شود .

روش کاهش یا درمان پرخاشگری :

پژوهش ها نشان داده است روش های متعددی برای درمان مشکلات هیجانی و رفتاری به ویژه پرخاشگری وجود دارد . فروید معتقد است که پالایش می تواند خشم افراد را برای مدت زمان کوتاهی کاهش دهد .

همچنین بر مبنای نظریه رفتارگرایی ، والدین و مربیان می توانند از طریق شناخت تقویت کننده ها سپس حذف آنها پرخاشگری را کاهش دهند .

تقویت برخی از هیجانهاو احساس ها و رفتارهای ناهمساز با خشم و پرخاشگری نیز یکی از روشهای کنترل پرخاشگری است . به عنوان مثال شخص را وادار کنیم تا لبخند بزند .

راهبرد دیگر ، ایجاد وقفه است که در آن بزرگسال ، فرد پرخاشگر را از شرایط تقویت کننده پرخاشگری جدا می کند . ( برای مثال فرستادن به اتاق دیگر تا زمانی که به طور مناسبی رفتار کند .)

پاترسون به نقل از شفر ، یکی دیگر از روش های کنترل پرخاشگری را آموزش والدین کودکان پرخاشگر می داند . هارتاپ به نقل از چالموز وتاونسند معتقد است که مهارت های اجتماعی مؤثر می تواند تکانه های پرخاشگری را کنترل کند . نظریه های معاصر نیز حاکی از آن است که بین رفتار نوع دوستانه ، درک دیدگاه و همدلی رابطه وجود دارد  .

درک دیدگاه دیگران بر افزایش توانایی حل مسایل بین فردی و کاهش پرخاشگری جوانان بزهکار مفید بوده است . اغلب کودکان برای رسیدن به اهداف خود از راه حلهای مطلوب اجتماعی بهره می گیرند . در حالی که کودکان پرخاشگر در تعامل با همسالانشان کمتر از شیوه های جامعه پسندانه استفاده می کنند .

دانش آموزان پرخاشگر ممکن است راهنمایی های اجتماعی را اشتباه تفسیر کنند و تمایلهای خشونت آمیز را بویژه طی دوره فشار روانی به دیگران نسبت دهند . کمبود مهارت های اجتماعی در این دانش آموزان اغلب به کنترل ضعیف تکانه ها ، تحمل اندک ناکامی ، توانایی محدود برای تعمیم پاسخ های متناوب ، فشار روانی و بینش ضعیف نسبت به احساس های خود و دیگران مربوط می شود .

بنابراین آموزش اجتماعی کردن می تواند در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه مؤثر باشد . چگونگی اندیشه ما دربرابر شرایط نیزمی تواند بر نوع عملکردمان تأثیر بگذارد . به همین دلیل یکی از روش های مدیریت پرخاشگری ،آموزش استنباط صحیح و واقع بینانه از انگیزه رفتارهای مبهم است .

کاهش پرخاشگری و پیشگیری از آسیب های ناشی از آن از اهمیت خاصی برخوردار است ، بویژه اگر برای کاهش پرخاشگری از آن دسته از روشهای درمانی مانند نقاشی استفاده شود که برای تمام خانواده ها قابل دسترسی باشد .

پس چنانچه بپذیریم برخی از مسایل کودکان با مشکلات عاطفی و رفتاری ناشی از ضعف آگاهی                                                                                                                                                                  وعدم استفاده از مهارتهای اجتماعی ، الگوی کلامی صحیح ، رفتارهای جامعه پسندانه ، مهارت های ارتباطی و دوست یابی ، مسئولیت پذیری رفتارها و... باشد ، پس آموزش این مهارتها به این کودکان ممکن است تاحدی از بروز این مشکلات پیشگیری کند . ارائه این راهبردها به طور غیر مستقیم به این گروه کودکان می تواند مؤثر باشد .

 

 

نتیجه گیری


 نقاشی و تأثیر آن در کاهش پرخاشگری

با توجه به مواردی که در مورد نقاشی و اهمیت آن توضیح داده شد ، می توان از نقاشی برای رفع بسیاری از مشکلات عاطفی و روانی کودکان و کاهش قابل ملاحظه بسیاری از رفتارهای ناسازگارانه و نابهنجار استفاده کرد .

یکی از این رفتارهای نابهنجار پرخاشگری است که مسلما ریشه در عواطف ، روحیات و احساسات کودک دارد .نقاشی یکی از روشهای بسیار مفیدی است که می تواند ما را در کاهش این رفتار کمک کند .

راهبردهای غیر مستقیم برای کاهش پرخاشگری

1.       انجام نقاشی گروهی : نقاشی گروهی روی یک سطح می تواند باعث دوری از تفاوت های فردی شده و راهی باشد که گروه بتواند با احساسات مشترک ، هم در سطح هوشیار و هم ناهشیار ، درباره ی یک موضوع مشترک کار کند . همچنین در نقاشی گروهی ، افرادی را که همانند خود هستند می بینند و به این ترتیب فضای محیطی آنان آرام تر و پذیراتر می شود.

کودک پرخاشگر چون اعتماد به نفس پایین دارد ،نقاشی گروهی باعث می شود وی به ارزش خود پی برده و درجمع دوستان مورد توجه قرار گرفته و می تواند حرفی برای گفتن داشته باشد . همچنین در نقاشی کشیدن های گروهی ، کودک پرخاشگر دیگر مجبور نیست باریک بینی ها و تحقیرهای دیگران را تحمل کند و مشکل آنان به رویشان آورده نمی شود . و در چنین فضایی او می تواند خود را ابراز کند و عزت نفس خود را افزایش دهد . با بالا رفتن عزت نفس کودک پرخاشگر می تواند به گونه ای خلاق با مشکلات کنار بیاید . در همین نقاشی های گروهی کودک ، با سلیقه ، عقاید و رفتارهای دانش آموزان دیگر آشنا می شود و می تواند بسیاری از رفتارهای مطلوب دیگران را یاد بگیرد . از آنجا که دانش آموزان پرخاشگر بعلت همین رفتار بد ، کمتر مورد توجه دیگران است و معمولا از جمع وگروه طرد می شود ، از طریق نقاشی گروهی می تواند بسیاری از روابط اجتماعی را یاد بگیرد و هنگامی که به لذت در جمع بودن پی ببرد ، درکاهش رفتار نامطلوب خود تلاش بیشتری می کند .

2.       ابراز خشم بالحن آرام : کودک پرخاشگر با استفاده از نقاشی و رنگ آمیزی می تواند خشم و نفرت و احساسات خود را نسبت به معلم و والدین و همسالانش برون فکنی کند . برای مثال ممکن است با خط خطی کردن تصویری که او را عصبانی کرده آن را خراب کند و حتی می تواند با پاره کردن و درو انداختن آن ، به کلی آن را از بین ببرد .

بنابراین یک معلم خوب باید دانش آموزان را به کشیدن نقاشی تشویق کند و رنگها و تمام وسایل لازم برای نقاشی را در اختیار آنها قرار دهد .

موضوع نقاشی را آزاد بگذارد تا دانش آموزان با انتخاب موضوع دلخواه ، به بیان خواسته ها ، آرزوها و احساسات خود بپردازند . همین تشویق کودک به کشیدن نقاشی باعث می شود تا کودک پرخاشگر کمتر از موارد دیگری مانند آزار و اذیت دوستان ، دعوا کردن با دیگران و ... برای کاهش پرخاشگری خود و صرف انرژی فعالانه خود استفاده کند .

معلم همچنین باید در پایان نقاشی کودک از وی بخواهد تا نقاشی خود را تعبیر و تفسیر کند و علت کشیدن اشکال مختلف ،اشخاص و بکاربردن رنگهای مختلف را در آنها جویا شود . کودک را واردا کند آنچه را که باعث عصبانی شدن یا پرخاشگری او شده را بیان کند و از این طریق معلم هم می تواند عواملی را که باعث پرخاشگری او شده راجستجو کند وهم به حل آن مسایل از طریق رسیدگی به عوامل آن بپردازد . مثلا ممکن است پرخاشگری دانش آموز از خانواده او نشأت گرفته باشد یاعواملی مانند تحقیر شدن توسط همکلاسی ها یا خود کم بینی ، عدم اعتماد به نفس ، کمبود مهر و محبت از خانواده ، معلم و به طور کلی  اطرافیان ، فقر و تنگ دستی و... باعث پرخاشگری دانش آموز شده باشد که مطوئنا این مسایل در نقاشی کودکان خود را نمایان می سازد . لذا یک معلم ومربی کارآزموده از این طریق می تواند راههای مختلفی را در پیش بگیرد تا مشکلات دانش آموز حل شده و در نتیجه به کاهش پرخاشگری او منجر شود . استفاده از کلاس های آموزش خانواده و ارتباط مستمر خانواده و مدرسه ، تلاشهای مشابه و کمک های خود معلم می تواند در این راه مؤثر باشد .

 می توانیم کودک را بعد از کشیدن نقاشی اش یاری کنیم تا آنچه را که کشیده مانند قصه یا داستان تعریف کند و بابیان آنچه که کشیده رفتارهای مطلوب را تقویت و رفتارهای نامطلوب او را کاهش دهیم بنحوی که به جای سرزنش ها و اوامر مستقیم به دانش آموز ، از طریق نقاشی او این رفتار ها را در او ایجاد یا کم کنیم . دانش آموز پرخاشگر معمولا در این زمان به آرامش بیشتری رسیده و به این نتیجه می رسد که برای هر مسئله ای راه حلی وجوددارد ، می توان بعضی از رفتارهای بد دیگران را نادیده گرفت و یا هر رفتاری که دیگران انجام می دهند بدنیست و نباید دیدمنفی نسبت به دیگران داشته باشد و یا در مورد خانواده اوو وظایفی که او در برابر خانواده اش داردو در واقع این روش ، راه حل بسیار مناسبی است .

در آخر باید بگویم که معلم و اطرافیان در حین به کار بردن روشهای بالا برای کاهش پرخاشگری بسیار دقت کرده و از تشویق بسیار استفاده کنند.

پیشنهادات

1.       معلمان به زنگ نقاشی اهمیت داده و از آن به نفع دانش آموز استفاده کنند .   

2.       برای کشیدن نقاشی ، وسایل مختلف مانند : مداد ، مداد رنگی ، ماژیک ، پاستل ، آبرنگ و ... را در اختیار کودکان قرار دهند .

3.       در جلسه اول روش کار با هریک از مواد را به بچه آموزش دهندو کودک را در انتخاب وسیله ی مناسب برای رنگ آمیزی آزاد بگذارند .

4.       موضوع نقاشی آزاد باشد تا هر یک از بچه ها بتوانند با انتخاب موضوع دلخواه ، به بیان آرزوها و خواسته های خود بپردازند .

5.       در پایان هر جلسه از بچه بخواهند در مورد داستان نقاشی خود توضیح دهند . و در صورت لزوم ، زمانی که کودک به نکته ای درمورد احساساتش اشاره می کند با جمله هایی به وی پس خوراند داده و او را ترغیب کنند تا در مورد آن بیشتر توضیح دهد تا بدین ترتیب علت پرخاشگری او را جویا شوند .

6.       بهتر است از نقاشی گروهی استفاده کنند و گروههای که انتخاب می کنند بین 4 تا 6 نفر بوده و تفاوت سنی کودکان در هر گروه زیاد نباشد و تفاوت های فردی را در نظر بگیرند .

7.       جلساتی را با والدین کودکان پرخاشگر برگزار کنند و از آنها بخواهند تا وسایل نقاشی را در اختیار کودک خودقرار دهند تا احساسات و هیجانات خود را در نقاشی نشان دهند و کمتر از راههای منفی دیگر برای ابراز خشم خود استفاده کنند.

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1390ساعت 14:29  توسط هادی  | 

                               نقش رسانه در پیشگیری از معلولیت ها

                             

امام علی ( ع ) :

« بی ارزشترین علم ، دانشی است که بر سطح زبان توقف کند و بالاترین دانش ها، دانشی است که بر رفتار و اجزاء و ارکان ظاهر گردد »

 

مقدمه

رسانه ها دارای نقش اساسی در ایجاد ، تغییر و استحکام بخشیدن به رفتارهای انسانی مرتبط با سلامت هستند . در برنامه های آموزش سلامت، به کارگیری رسانه گریز ناپذیر است . نکته مهم،انتخاب نوع رسانه مطابق با نیازهای مخاطب در این گونه برنامه هاست . امروزه رسانه های مختلفی در اطراف ما حضور دارند که کلیه ابعاد و جنبه های زندگی ما را تحت تأثیر قرار می دهند . بدیهی است رسانه های جمعی در فضای جامعه کنونی به خوبی توانسته اند در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی نقش تأثیر گذار ایفا نمایند . این امر با پوشش جمعیتی گسترده ، ارائه تصویری جدی از مسئله ، تأثیر بر هنجارهای اجتماعی ، فرهنگی ، ارائه نقش الگوهای سلامت برای تغییر رفتار ، افزایش آگاهی و تغییر نگرش مخاطبان ، معرفی عملکردها و دستاوردهای مثبت برنامه های سلامت ، ارتقای مشارکت افراد در برنامه های سلامت خود و... مرتبط است .

 

رسانه ها و اهمیت آن

در آغاز سخن مناسب است تا تعریفی از رسانه به دست دهیم . همانند بسیاری از مفاهیم دیگر برای رسانه نیز تعاریف متعددی ارائه شده است. به لحاظ اختصار به چند مورد اشاره می کنیم . گروهی از اندیشمندان رسانه را چنین تعریف کرده اند : «هر وسیله ای که پیامی را منتقل کند رسانه است» . در فرهنگ اندیشه نو رسانه به عنوان اصطلاحی کلی برای اشاره به سامانه ها یا دستگاه های انتقال اطلاعات و یا سرگرمی به کار برده شده است مانند رادیو ، تلویزیون ، روزنامه ، فیلم ، کتاب ، نوار و... . برخی نیز چنین گفته اند : «رسانه ها مهمترین و مؤثرترین ابزار انتقال اطلاعات و آگاهی ها درتحقق فرایند ارتباطات هستند به عبارتی هر وسیله ای که مطلب یا خبری را به اطلاع مردم برساند ، رسانه است». گروهی نیز آن را چنین معرفی کرده اند :  « رسانه وسیله ای است که فرستنده به کمک آن معنا و مفهوم مورد نظر خود ( پیام ) را به گیرنده منتقل می کند . به عبارت دیگر رسانه ، وسیله حامل پیام از فرستنده به گیرنده است ».

رسانه ها یکی از مهمترین اجزای زندگی مدرن و شهری هستند بازار بزرگ رسانه که حجم آن بالغ بر 250 میلیارد دلار در سال است مؤید سخن بالاست . امروزه که در موج سوم اطلاعاتی به سر می بریم رسانه های گروهی چنان جایگاهی را در زندگی شهروندان یافته اند که ناگزیریم آنها را در هر معادله ای لحاظ کنیم . بنابر تعریفی که بسیاری از اندیشمندان و فلاسفه ارائه کرده اند ، رسانه ها حتی به باز تعریف مفاهیم اساسی زندگی روزمره می پردازند وازاین منظرمی توانند خود به معیاری برای تعریف واقعیت تبدیل شوند . بنابراین بررسی نقش هستی شناختی رسانه ها در زندگی امروزی بسیار حائز اهمیت است.

در این میان یکی از نکات مهم این است که با چنین تعاریفی ، کدام عنصر را می توان رسانه نامید ؟ به نظر می رسد که می توان از موارد زیر به عنوان رسانه های امروزی نام برد : اینترنت ، صفحات وب ، وب نوشت، رادیو بلاگ ،وب نوشت عکسی ، وب نوشت ویدئویی، پاد کست ، تریبون، منبر ، آرم ( نشانه ) ، دیوار نوشت، بازی ( گیم ) ، رادیو ، تلویزیون ، مطبوعات ، کتاب ، سینما، فیلم ، کارتون، پویانمایی، رایانه شخصی ، نوار ، ویدئو ، سی دی، دی وی دی ، عکس ، تابلو ، بیل بورد ( تابلو های خیابانی ) ، تلفن های همراه و... .

یکی ازموضوعاتی که در مباحث علوم ارتباطات در حیطه رسانه مطرح است وظایف رسانه می باشد.صابنظران برای رسانه ها

سه وظیفه عمده را بر شمرده اند . این وظایف عبارت اند از : وظایف خبری و آموزشی ، وظایف راهنمایی و رهبری و وظایف تفریحی و سرگرمی .

رسانه ها بر حسب دگردیسی کارکردی ، تعریف جدیدی یافته اند که با تعریف سنتی تا حد قابل قبولی متمایز است . یکی از جدیدترین تعاریفی که صاحبنظران و اندیشمندان رسانه های گروهی با تأکید بر هدف و موضوع رسانه ها مطرح کرده اند عبارت است از : انتقال اطلاعات ، اندیشه ها ، نگرش ها یا عواطف از شخصی یا گروهی به دیگری یا دیگران که عمدتاً از راه نمادها صورت می گیرد .

یکی از کارکردهای مثبت رسانه را توسعه دانش دانسته اند. رسانه ها دنیای نوینی را آفریده اند که در آن مفهوم آموزش تعریف تازه یافته است . به این معنا که دیگر دانستن و داشتن علم و معرفت در انحصار هیچ کس نیست . در دنیای ارتباطی نوین آموزش همه جایی است . بسیاری از متفکران به درستی بر خصلت همه جایی بودن و همسان سازی تأکید کرده اند . رسانه ها از یک سو محتوای آموزشی را به جای جای جامعه برده و از سوی دیگر ، از فاصله موجود میان انسان ها کاسته اند .

 

سلامت و پیشگیری

پیشگیری بهتراز درمان است . شعار جاری بر زبان مردم ، ولی به عنوان یک اصل مهم و بنیادی در سازمان بهداشت روانی به ثبت رسیده است . مقوله پیشگیری در نظام های ارائه خدمات سلامت بسیار اساسی و بنیادی است و دو حیطه ، خدمات درمانی و توانبخشی هرگز بدان اهمیت نبوده اند . در این میان آموزش محور اصلی برنامه های پیشگیری را تشکیل می دهد و رسانه برای آموزش ، خود محوری اصلی است . توجه به نوع رسانه با عنایت به تفاوت در نوع عملکرد و میزان اثر بخشی آن بسیار اهمیت دارد . رسانه های دیداری ، شنیداری و مکتوب بر این تفاوت ها صحه گذاشته اند .از سوی دیگر نقش الگوهای آموزش سلامت نیز مهم است . بدون داشتن الگوی مشخص احتمال موفقیت برنامه های پیشگیری به حداقل می رسد .

بر این اساس پیشگیری عبارت است از مداخله ای مثبت و اندیشمندانه برای مقابله با شرایط زیان آور ؛ پیش از آنکه منجر به اختلال یا کم توانی شود . حال بدون آنکه به موضوع تقسیم بندی سطوح پیشگیری بپردازیم به این نکته اشاره می کنیم که در هر سه مرحله از پیشگیری نقش خاصی برای آموزش در نظر گرفته شده است . این سهم در پیشگیری نوع اول به مراتب بیش از دو سطح دیگر است . این امر تا بدانجا گسترش می یابد که تنها راه برای پیشگیری را در آموزش صرف می دانند . نگاه به مقوله پیشگیری از برخی بیماری ها همچون ایدز چنین دیدگاهی را توسعه می بخشد . از این منظر آموزش بهداشت مهمترین اقدام به شمار می آید . چرا که بسیاری از مشکلات افراد با سبک زندگی و رفتار مرتبط هستند و نیز بسیاری از اعمال زیان آور خیلی زود در زندگی آغاز می شوند و از سوی دیگر بسیاری از مشکلات بهداشتی قابل پیشگیری هستند . بنابراین باید پذیرفت آموزش بهداشت عنصر اساسی در برنامه پیشگیری است و پیشگیری اولیه نشان می دهد که منطقی ترین وسیله برای کنترل هزینه های بهداشتی و ارتقاء سلامت مردم همین آموزش بهداشت است .

چنانچه بخواهیم تعریفی از آموزش بهداشت به دست دهیم باید آن را فرایند آموختن رفتارهایی بدانیم که در حفظ و بهبودی سلامت فرد وگروهها مؤثر است . به عبارت دیگر آموزش سلامت یک رویکرد کل نگر برای توانمند کردن افراد برای شناخت دیگران و محیط است . این تأکید بر شناخت دیگران و محیط ، به روشنی ماهیت اجتماعی آموزش سلامت را نشان می دهد.

 

پیشگیری و رسانه

حال که با دومفهوم رسانه و پیشگیری و از طرف دیگر مفهوم آموزش بهداشت آشنا شدیم لازم است تا پیوندی را که برای ارتقاء سلامت جامعه می توان بین آن ها برقرار نمود ، بشناسیم . از این رو ضرورت داردبا درک قابلیت های رسانه و محدودیت های آن ، برنامه های مبتنی بر محور پیشگیری و سلامت با توجه به توانمندی های رسانه طراحی ،ساخته واجرا شوند. باید توجه داشت که صرف سخن گفتن در مورد پیشگیری از توان کافی برای تأثیر گذاری مناسب برمخاطب برخوردار نیست . لازم است که با استفاده از فرایند های برنامه سازی و کمک گرفتن از الگوهای آموزش سلامت از راه رسانه ، مناسب ترین برنامه ها را با بیشترین تأثیر اجرا نمود .

رسانه بزرگترین تأثیر گذار خارجی بر فرد و جامعه است و از طرفی فعالیت های پیشگیری با استفاده از رسانه ها در شکل

دادن و تقویت هنجارهای اجتماعی بسیار اهمیت دارند. مطالعاتی که درمورد تأثیر رسانه ها شده است نشان داده اند که اگرچه رسانه ها موجب افزایش آگاهی جمعیت هدف می شوند اما به تنهایی نمی تواند تغییر محسوسی در رفتار آنان ایجاد نمایند .

نقش رسانه ها در سلامت جامعه

در دنیای امروز رسانه به عنوان یک گروه مرجع عمل می کند و بنابراین به جایگزینی برای گروه های مرجع در نهادهای سنتی _همچون پدران ، مادران ، بزرگان و ... _تبدیل شده است .در نتیجه تعریف سلامت آن چیزی است که از رسانه ارائه می شود و نه چیزی که پیر خانواده در نهادهای سنتی می گفت . بدین ترتیب رسانه می تواند مهمترین وسیله برای جایگزین کردن معنایی مناسب برای مفهوم سلامت اجتماعی باشدکه در جوامع درحال گذارمنسوخ شده است .

رسانه های آموزشی جزئی تفکیک ناپذیر از فرایند آموزش و یادگیری هستند . رسانه ها اگر به خوبی برنامه ریزی شوند می توانند به نحو فوق العاده ای در ارتقاء سلامت جامعه تأثیر داشته باشند . در حقیقت آموزش بهداشتی که به خوبی در رسانه طرح شده باشد می تواند تا حد زیادی به موفقیت دست یابد . بدین منظور استفاده از راهبردهای مناسب برای ارتقاء نقش رسانه درترویج الگوهای پیشگیرانه ضرورت پیدا می کند . بنابراین شاید استفاده از راهبردهای زیر بتواند گام مؤثری در این مسیر باشد :

_ ایفای نقش مؤثر در ارتقاء آگاهی عمومی و آموزش مردم در خصوص تأثیرات الگوها و سبکهای زندگی در پیشگیری از معلولیت ها

_ ارارئه برنامه های آموزشی و ترویجی درخصوص بیان الگوهای پیشگیرانه با تمرکز ویژه بر زنان ، کودکان و نوجوانان به عنوان بخش عمده ای از مخاطبین خود .

_ تغییر نگرش در دولتمردان و جامعه برای حفظ و استفاده کارآمد و ترویج فرهنگ پیشگیری .

_ ممانعت از اشاعه اطلاعات گمراه کنند در بین مردم با تدوین استانداردها و مقررات برای پخش آگاهی های تجاری .

 

پدیده «ما رسانه ایم »

این روزها سخن از پدیده تازه ای در دنیای علوم ارتباطات مطرح گردیده است . « من رسانه ام » یا «ما رسانه ایم » مفهومی تازه است که به سرعت جای خود را در بین عناصر ارتباطی باز می کند . به این موارد دقت کنید : مجموعه عظیم گوگل به گونه ای عمل نموده است که دستیابی افراد به اخبار و اطلاعات ، تنها از راه رسانه های بزرگ که دارای مجوز و سرمایه لازم برای انتشار خبر بوده اند ، تعیین نمی شود . وب نوشت های شخصی، نشریات اینترنتی هستند که افراد و عقاید آنها را به یکدیگر ارتباط می دهند . آنها به طرز اعجاب آوری گسترش یافته اند و در تمامی محیط ها به راحتی در دسترس قرار دارند . کانال های ماهواره ای بین المللی امواج ماهواره ای را بر روی فرهنگ های مختلف در سراسر جهان گشوده اند . تلفن های همراه یکی از ابزارهای رسانه ای شخصی هستند که قادر به ایجاد قوی ترین نوع ارتباط رسانه ای یعنی گفتگوهای شهروندان با یکدیگر هستند . تصاویری که با این دوربین ها گرفته می شود به سرعت از راه فناوری های ارتباطی در اختیار گستره وسیعی از مردم محلی تا سطح جهانی قرار می گیرد . شبکه های اجتماعی در اینترنت به برقراری فضای ارتباطی بین میلیاردها نفر انسان دست یافته اند .

« ما رسانه ایم » بارزترین نتیجه ای که دارد بالا رفتن مشارکت خواهد بود. هر فردی در این داستان نقشی دارد و به گونه ای تأثیر گذار است . نتیجه دیگر از «ما رسانه ایم» تغییر شیوه ارتباط بین سازمان های سنتی رسانه ای است . « مارسانه ایم » یک فرایند حاصل از عملکرد ازپایین به بالا است . فرد یا گروهی از افراد جامعه در فرایند گردآوری ، گزارش ، تجزیه و تحلیل و یاانتشار خبر ، به طور مشخص بافعالیتهای سازمانهای سنتی رسانه ای در رقابت است . اما هر دو گروه یک هدف رادنبال می کنند یعنی فراهم آوردن اطلاعاتی مستقل ، قابل اطمینان ، دقیق ، فراگیر و مرتبط که جامعه ای آزاد به آن نیازمند است . در کنار رسانه سنتی پدیده ما رسانه ایم غیر قابل چشم پوشی به نظر می رسد . از این منظر شناخت دقیق ما رسانه ایم و با کارگیری آن در برنامه های ارتقاء سلامت می تواند نقشی حیاتی ایفا کنند .

لزوم کار مشترک نظام سلامت و رسانه

حال با توجه به آنچه که گفته شد مناسب است تابرای استفاده بهتر و بیشتر از رسانه در مبحث پیشگیری از معلولیت ها به نکاتی که در کار با رسانه باید مورد توجه قرار داد اشاره کنیم . پنج نکته اساسی در این میان عبارتند از :

_ تمام پیام های رسانه ای دارای ساختار هستند .

_ پیام های رسانه ای از قوانین و زبان خلاقانه خوددر ساختارشان استفاده می کنند .

_ افراد مختلف پیام های یکسان را ممکن است متفاوت تجربه کنند .

_ رسانه ها به صورت ذاتی با سود و منافع مادی جهت گیری می شوند .

_ رسانه ها دارای ارزشها و دیدگاه های مشخصی هستند .

از سوی دیگر باید در نظر داشت برای ارتقای سلامت نیز باید به نکات مهمی توجه داشت :

_ رسانه حمایت و راهبردی قدرتمند برای ارتقای سلامت است .

_ امکان استفاده از فرایند های سیاسی برای انجام تغییرات مثبت در سلامت وجود دارد.

_ حوزه رسانه نقش پر اهمیتی در ارتباطات سلامت دارد .

چنانچه از مباحث بالا بخواهیم نتیجه گیری مناسبی کنیم بایداعتراف کرد که متأسفانه تاکنون دست اند کاران نظام رسانه و سلامت نتوانسته انداز ظرفیت عظیم رسانه بخوبی برای مباحث پیشگیری استفاده نمایند . بدیهی است که محدودیت هایی برای هریک از دو حوزه وجود داشته است . ولی باید با درک ضرورتها ونیازهای موجود به رفع محدودیت هاپرداخت وبا در نظر گرفتن مصالح جامعه اقدامات مناسبی برای پیشبرد فرهنگ ارتقای سلامت در جامعه به عمل آورد . بدین منظور می توان به موارد زیر اشاره نمود که انجام آنها در این مسیر موفقیت های خوبی را به همراه خواهد داشت :

_ باید ارتباط کاری تنگاتنگی بین متخصصان سلامت و رسانه برای ارتقای سلامت به وجود آید .

_ اجرای برنامه های آموزشی مشترک برای هر دو حوزه سلامت و رسانه در حیطه ارتباطات سلامت ،همکاری و ارتباط بین آنها را به طور چشمگیری تقویت می کند .

_ لازم است کارگاه های آموزشی و نشست های متعدد در زمینه موضوعات مختلف سلامت و رسانه برگزار شود .

_ برقراری روش های بهتری برای ارتباط با اصحاب رسانه به منظور فراهم کردن دسترسی آسانتر آنان به اطلاعات سلامت و درک بهتر موضوعاتی که بر سلامتی اثر می گذارند .

چنانچه سریعتر از بحران های بهداشتی عمل نکنیم باکمال تأسف شاهد خواهیم بود که سلامت بسیاری از افراد جامعه را به مخاطره انداخته ایم و مرگ های قابل پیشگیری را مانع نشده ایم و از سویی برتعداد افراد دارای کم توانی های قابل پیشگیری افزوده ایم  .

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت 9:35  توسط هادی  | 

  روش های اصلاح نگرش جامعه نسبت به افراد دارای نیازهای ویژه

 

 چند پرسش

مفهوم افراد دارای نیازهای ویژه برای شما چه معنایی دارد؟

نگرش شما نسبت به افراد دارای نیازهای ویژه چیست ؟

آیا در خانواده شما ،فردی با نیازهای ویژه حضور دارد ؟

آیا تاکنون با فردی با نیازهای ویژه ارتباط داشته و درتعامل بوده اید ؟

چه عواملی بر نگرش شما نسبت به افراد دارای نیازهای ویژه تأثیر داشته اند ؟

آیا آموزش های رسمی بر نگرش شما مؤثر بوده یا آموزش های غیر رسمی ؟

 

مقدمه

افراد دارای نیازهای ویژه و یا اشخاص استثنایی ،ابتدا انسان هستند و سپس انسان هایی با نیازهای ویژه ، ویژگی ها وشرایط خاص رشدی . ما بیشتر از آنچه که متفاوت باشیم ،شبیه هم هستیم . روانشناسان و متخصصان مشاوره و تعلیم و تربیت بیش از حد به تفاوت های فردی تکیه می کنند ، در حالی که باید به شباهت های فردی نیزتوجه کرد.

برای مثال :

هیچ کس از بی احترامی و تحقیر شدن خوشش نمی آید.

هر کس، ارزش و قدر محبت را می داند.

همه انسان ها ، دوست دارند پذیرفته شوند و مورد توجه قرار گیرند .

هر فردی ،عضوی از بدنش را از دست بدهد ناراحت می شود .

شایان ذکراست که کودکان دارای نیازهای ویژه را می توان به دو دسته تقسیم کرد :

 الف : کودکان با نشانگان بالینی قابل شناسایی از بدو تولد ، مانند کودکان دارای نشانگان داون ، کودکان دارای فلج مغزی و کودکان دارای معلولیت جسمی ، مانند شکاف ستون مهره ها .

ب : کودکان بدون نشانگان بالینی که در فرایند رشد و به تدریج قابل شناسایی هستند ، مانند کودکان آسیب دیده شنوایی و کودکان کم توان ذهنی و کودکان دارای کم توانی های یادگیری .

همواره در طول تاریخ زندگانی بشر ، تعداد زیادی از کودکان ، نوجوانان و بزرگسالان از نظر رشد جسمی و ذهنی ، تفاوت های قابل ملاحظه ای با دیگران داشته اند وبه نوعی دچار معلولیت بوده اند . در میان انواع معلولیت ها ، عقب ماندگی ذهنی ، فراوانی به نسبت بالایی را در جوامع مختلف به خود اختصاص داده است . به طوری که امروزه حدود5/2 درصد از افراد هر جامعه ، دچارعقب ماندگی ذهنی هستند(انجمن عقب ماندگی ذهنی آمریکا ،1992،ترجمه به پژوه و غباری ،1380)

در حال حاضر آموزش و پرورش دانش آموزان دارای نیازهای ویژه در یک مرحله گذار است و به نظر می رسداز سال 1970 تاکنون تحولات چشمگیری رخ داده است . برای نمونه ، درمیان روانشناسان ، مددکاران اجتماعی ،متخصصان آموزش  و پرورش ویژه و توان بخشی ، سخن از نهضت عادی ، اجرای برنامه های یکپارچه سازی آموزشی و مؤسسه زدایی است و سرانجام موضوع آموزش فراگیر و مدارس فراگیر یکی ازبحث های داغ محافل علمی به شمار می آید و موافقان و مخالفانی به دنبال داشته. به نظر فیلیپ ویلیامز نهضت عادی سازی بر این باور مبتنی است که اشخاص استثنایی باید از همان امتیازات ،حقوق و فرصت هایی که افراد عادی برخوردارند ، بهره مند شوند . توجه به حقوق بشر ، پذیرش اجتماعی تمام شهروندان یک جامعه و تسهیل فرایند اجتماعی شدن یا جامعه پذیری ، از هدف های عمده نهضت عادی سازی است . بسیاری از متخصصان آموزش و پرورش ویژه ، این نظر را گسترش داده اند کودک باید در یک محیط باز و با کمترین محدودیت آموزش ببیند و رشد کند .

از سوی دیگر ، با بررسی پیشینه کوتاه روانشناسی اجتماعی افراد استثنایی ، ملاحظه می شود که مهمترین و اساسی ترین مسایل مربوط به روانشناسی این افراد ، مسأله شکل گیری نگرش وتغییر نگرش عموم مردم نسبت به این گروه است . چرا که موفقیت برنامه های آموزشی و توانبخشی بویژه اجرای برنامه هایی چون مؤسسه زدایی و یکپارچه سازی آموزشی و اجتماعی بستگی به نگرش مثبت اقشار گوناگون جامعه دارد.

پژوهش های اخیر حکایت از آن دارد که رابطه و تعامل اجتماعی میان دانش آموزان عادی و دانش آموزان استثنایی می تواند بر نگرش دانش آموزان عادی تأثیر مثبت بر جای بگذارد .اما به طور مشخص معلوم نیست که این تغییر نگرش چگونه وبر اثر چه عواملی و در چه شرایطی صورت می گیرد .

 

نگرش چیست ؟

نگرش به معنای آمادگی روانی و گرایش در راستای یک کنش می باشد و شاید رایج ترین مفهوم در روانشناسی اجتماعی به شمار می آید .نگرش با واژه هایی همانند گرایش ، وجه نظر ، طرز تلقی ، ایستار، وضع روانی و باز خورد مترادف گرفته شده است . از نگرش تعریف های گوناگونی ارائه شده است . نگرش را آمادگی برای کنش یعنی آمادگی برای نوع ویژه ای از فعالیت تعریف کرده اند.نگرش می تواند شیوه ای از آمادگی و نوعی جهت گیری مثبت یا منفی و یا خنثی در برابر یک پدیده ، یک موضوع ، یک شیء ،یک شخص و گروه خاصی از اشخاص تلقی شود. مفهوم نگرش در روانشناسی اجتماعی عبارت است از آمادگی در برابر یک موضوع اجتماعی (مانند نهاد،فرد،گروه و اندیشه )که سبب رفتارها و ایده های مثبت یا منفی (گرایش یا عدم گرایش ،علاقه مندی یا نفرت) خاص می شود . نگرش ها به طور مستقیم مشاهده پذیر نیستند، ولی در شکل گیری رفتارها ، ایده ها و همچنین در بازسازی فرد و ادراک او نسبت به موضوع های اجتماعی نقش تعیین کننده دارد.

بررسی هاو پژوهش های موجود، برای ارائه تعریف واحدی درباره نگرش اتفاق نظر وجود ندارد ولی بیشتر روانشناسان بر این باور هستند که نگرش پدیده ای پیچیده و چند بعدی است . جردن وپراکتورمعتقد هستند که نگرش واکنش های سازمان یافته یک فردنسبت به یک شیء ، شخص، موضوع یا فکر است وحاصل دانش و یا تجربه پیشین او می باشد.

یکی از تعرف های قابل قبول درموردنگرش متعلق به آلپورت است . وی نگرش رانوعی حالت روانی وآمادگی عصبی می داندکه از راه تجربه سازمان یافته وبر پاسخهای فرد دربرابر کلیه اشیاء و موقعیت هایی که به آن مربوط می شود،تأثیرهدایتی دارد.

در شکل گیری نگرش نسبت به افراد استثنایی، عوامل متعددی ممکن است دخالت داشته باشند. این عوامل را می توان در فرهنگ افراد ، باورهای مذهبی ،زمینه خانوادگی و تاریخی آنها ، میزان و نوع رابطه و تعامل اجتماعی (مستقیم و غیر مستقیم از راه تلویزیون )و همچنین میزان آگاهی واطلاعات درباره موضوع مورد نظر جستجو کرد .

درمورد نگرش افرادعادی نسبت به افراد دارای نیازهای ویژه پژوهشگران دریافته اند که دانش آموزان استثنایی در ارتباط با همسالان خود با مشکلات اجتماعی مواجه هستند . در بسیاری از پژوهشها مشخص شده است که دانش آموزان استثنایی اغلب در جامعه سنجی در مقایسه  با همسالان عادی نمره کمتری را به دست می آورند ومطرود یا فراموش می شوند .

تأثیر رابطه اجتماعی بر نگرش

درباره تأثیر رابطه اجتماعی ،به عنوان یکی ازعوامل اثرگذار بر شکل گیری نگرش پژوهش های متعددی صورت گرفته ونشان دهنده آثار و پیامدهای گوناگون است . از این رو عمده ترین هدف برنامه های یکپارچه سازی آموزشی و فراگیر سازی این است که فرصت هایی برای رابطه و تعامل اجتماعی میان افراد عادی و افراد استثنایی و بر عکس به وجود آید و پذیرش اجتماعی توسط همسالان ، یکی از ثمرات این گونه برنامه ها به شمار می آید . بنابراین ملاحظه می شود که در سال های أخیر در کشورهای گوناگون پژوهش های بی شماری صورت گرفته است که نتایج متناقضی را در بر دارد . برخی از این پژوهش ها گزارش می کنند در رابطه اجتماعی بر نگرش افراد عادی اثر مثبت و پیامد های مطلوب در بر دارد . درمقابل مطالعات اندکی به این نتیجه رسیده اند که رابطه اجتماعی به خودی خود ، موجب تغییر نگرش نشده است و گاهی اثر منفی به دنبال دارد .

 

الف: رابطه اجتماعی بر نگرش اثرمثبت دارد

بسیاری از پژوهش های انجام شده نشان داده اند که تماس اجتماعی با افراد استثنایی موجب شده نگرش افراد عادی در جهت مثبت و مطلوب تغییر کند . برای نمونه ولتز در پژوهش های خود نگرش دانش آموزان دبستانی را در دو مدرسه تلفیقی و غیر تلفیقی نسبت به دانش آموزان عقب مانده ذهنی مورد مطالعه قرار داد. ابزار مورد استفاده او یک مقیاس پذیرش بود که شامل بیست و یک گزاره مثبت و منفی درباره کودکان عقب مانده ذهنی است. او گزارش کرد که دانش آموزان دختر و پایه های تحصیلی بالا در مداس تلفیقی نسبت به دانش آموزان عقب مانده ذهنی نگرش مثبتی درمقایسه با دانش آموزان پسر و پایه های تحصیلی پایین ابراز کرده بودند.

در مطالعه دیگری ، با مطالعه نگرش دانش آموزان ابتدایی نسبت به دانش آموزان چند معلولیتی ، گزارش کرده اند که دانش آموزانی که تجربه رابطه اجتماعی با دانش آموزان چند معلولیتی داشته اند نگرش مطلوب تری نسبت به آن ها ابراز نموده اند .

همچنین به پژوه با مطالعه اثر رابطه اجتماعی بر نگرش یک صد و سی و دو دانشجوی کالج ، گزارش کرد دانشجویانی که با دانش آموزان عقب مانده ذهنی در ارتباط بودند ، نگرش مثبتی نسبت به دانش آموزان عقب مانده ذهنی و یکپارچه سازی آموزشی آنان ابراز کردند .

از جمله پژوهش های انجام شده درمورد نگرش نسبت به افراد عقب مانده ذهنی می توان از پژوهش  پک _ چالز و همکاران نام برد. آن ها در پژوهش خود برخی فواید ناشی از ارتباط اجتماعی بین دانش آموزان عادی و معلول شدید را ، از دیدگاه دانش آموزان عادی مورد بررسی قرار دادند . از راه مصاحبه نیمه منظم با بیست و یک دانش آموزدبیرستانی عادی در مورد فواید و نتیجه ارتباط بهتر با همسالانی که کم توانی هوشی نیمه شدید و شدید داشتند ، این نتایج را گزارش کرده اند : 1 – بهبود در مفهوم خود ؛ 2_ رشد شناخت اجتماعی ؛ 3_ افزایش تحمل سایر مردم ؛ 4_ کاهش ترس از انسان های متفاوت ؛ 5_ رشد معیارهای اخلاق فردی ؛ 6_ افزایش دوستی و پذیرش تفاوت های فردی .

در ایران ، یافته های پژوهش های انجام شده توسط به پژوه و گنجی مبنی بر عوامل مؤثر بر نگرش معلمان ویژه و عادی نسبت به دانش آموزان عقب مانده ذهنی ، به پژوه و همکاران مبنی بر مقایسه نگرش معلمان رابط و عادی نسبت به دانش آموزان کم شنوا و به پژوه و ترابی در خصوص مقایسه نگرش معلمان ویژه و عادی نسبت به دانش آموزان نابینا نشان می دهد معلمانی که با این گونه دانش آموزان در ارتباط بودند نگرش مثبت تری ابراز می کردند.

 

ب : رابطه اجتماعی بر نگرش اثر ندارد

در مقابل گروه اندکی از پژوهشگران گزارش کردند که برنامه های تلفیقی به خودی خود، رابطه اجتماعی بین دو گروه استثنایی و عادی را تسهیل نمی کند و قادر نیست همبستگی بین داشتن رابطه اجتماعی و نگرش مثبت را گزارش کرد . برای مثال، سند برگ نگرش دو گروه از دانش آموزان دبستانی را در دو موقعیت تلفیقی و غیر تلفیقی نسبت به دانش آموزان معلول مورد مطالعه قرار داد و گزارش کرد که میان نگرش دو گروه مورد نظرتفاوتی وجود ندارد.

نتایج مشابهی در مطالعه مک هیل و سیمن سو گزارش شده است . این پژوهشگران با مطالعه نگرش بیست و هشت دانش آموز ابتدایی نسبت به کودکان در خودمانده ، یک هفته پیش و پس از داشتن رابطه اجتماعی منظم ، ملاحظه کردند که هیچ گونه تغییری در نگرش آن ها ایجاد نشده است .

همچنین هاگز و همکاران با بررسی پژوهش های انجام شده روی کارگران دارای کم توانی هوشی ، از سال 1985 تا 1995 ، اظهار کردند که پذیرش اجتماعی افراد معلول به ندرت با کیفیت تماس اجتماعی مطلوب ارتباط دارد . در برخی ازاین قبیل پژوهش ها ، گرچه کارگران با کم توانی جسمانی و عادی ، تماس هایی باهم داشته اند ؛ اما در بیشتر موارد به پیوند دوستی منجر نشده است .

در پژوهش های انگشت شماری که در ایران صورت گرفته است ، نتایج قطعی در مورد تأثیر رابطه اجتماعی بر نگرش افراد عادی نسبت به افراد معلول به دست نیامده است . برای مثال ، در پژوهش های حیدری در مقایسه نگرش مدیران مدارس عادی و استثنایی و به پژوه و گنجی در مقایسه نگرش معلمان ابتدایی عادی و استثنایی ، به پژوه و همکاران و به پژوه و ترابی تأثیر مثبت رابطه و تماس اجتماعی بر نگرش را نشان می دهد . در حالی که به پژوه و دادور در مطالعه ای در دبیرستان های تلفیقی تأثیر رابطه اجتماعی بر نگرش دانش آموزان عادی نسبت به دانش آ موزان ناشنوا را تأیید نمی کنند .همانطور که ملاحظه می شود به طور کلی نتیجه قطعی از تأثیر رابطه اجتماعی بر تغییر نگرش به دست نیامده وهمچنان دراین زمینه نیاز به پژوهش بیشتر احساس می شود .

 

تأثیر اطلاعات بر نگرش

روانشناسان اجتماعی بر این باور هستند که میزان کمی و کیفی اطلاعات و آگاهی افراد درباره موضوع یا شخص مورد نظر می تواند بر شکل گیری وتکوین نگرش مؤثر باشد . اگر فردی نسبت به موضوعی شناخت و آگاهی لازم را نداشته باشد ، طبیعی است نگرشی هم نسبت به آن ندارد . اما به خاطر پیچیدگی جهان امروز همه شهروندان قادر نیستند اطلاعات لازم را به طور مستقیم و دست اول به دست آورند ؛ پس به منابع و مراجع اطلاعاتی دیگر مانند والدین ، معلمان ، رسانه های گروهی مراجعه می کنند . از این رو ، باید اعتراف کرد که نگرش نسبت به افراد معلول یک پدیده پیچیده چند بعدی است و فقط محدود به رابطه اجتماعی نمی شود و داشتن شناخت و اطلاعات لازم نیز ضروری است .

برای مثال ، گش و کوفی یک برنامه آموزشی را برای افزایش آگاهی درباره کودکان دارای نیازهای ویژه روی 305 کودک دبستانی شهری اجرا کردند . ابتدا از دانش آموزان مورد مطالعه پیش آزمون گرفته شد تا نگرش اولیه آنها و تجربه آنها با کودکان دارای نیازهای ویژه ارزیابی شود وسپس ، پس آزمون به عمل آمد تا چگونگی تغییر نگرش آنها به عنوان نتیجه یک برنامه مداخله ای آموزشی ، ارزیابی شود . تأثیرات برنامه عبارت بود از افزایش بعضی از نگرشهای مثبت وکاهش دلسوزی نسبت به کودکان دارای نیازهای ویژه که البته با پایه تحصیلی و جنسیت ارتباط داشت .

کستنر و ریپوسی (1979) گزارش کرده اند که افزون بر رابطه اجتماعی با افراد معلول ، داشتن اطلاعات و آگاهی راجع به آنها نیز می تواند در نوع نگرش نسبت به افراد معلول مؤثر باشد . آنها پیشنهاد کردند مطالعه پیرامون تأثیر شیوه های آگاه سازی و اطلاعات رسانی به عنوان یک مبارزه عمومی و نیز افزایش رابطه اجتماعی بین افراد استثنایی و اشخاص عادی در جامعه به عنوان دو راهبرد اساسی برای ایجاد نگرش مثبت ، باید پژوهش های بیشتری را به خود اختصاص دهند .

در سال های اخیر در ایران تلاش شده است در جهت توسعه جنبش عادی سازی و گسترش برنامه های تلفیقی ، تعدادی از دانش آموزان نابینا و کم بینا و ناشنوا و کم شنوا در مدارس عادی پذیرفته شوند و در دوره های تحصیلی گوناگون به تحصیل به پردازند . برای مثال در شهر مشهد دانش آموزان ناشنوادر تعدادی ازدبیرستان های عادی به تحصیل اشتغال دارند و این گونه دبیرستان ها به دبیرستان های تلفیقی موسوم هستند .

به پژوه و فتحی در پژوهشی با عنوان تأثیر برنامه های آگاه سازی وتماس اجتماعی بر نگرش دانش آموزان دبیرستانی نسبت به دانش آموزان عقب مانده ی ذهنی و یکپاچه سازی آموزشی آنان ، گزارش کردند که برنامه های آگاه سازی و تماس اجتماعی بر نگرش دانش آموزان دبیرستانی ، تأثیر مثبت و مطلوبی داشته است .

در هر حال بررسی پیشینه موجود نشان می دهد که کلاس ها و مدارس تلفیقی در دنیا و در ایران با واکنش های گوناگون قبول و عدم پذیرش توسط پژوهشگران و کارشناسان روبرو شده وآموزش فراگیر وبرنامه های تلفیقی با موفقیت ها و شکست هایی همراه بوده است. جونز معتقد بوده است که درمسیر موفقیت برنامه های تلفیقی دو دسته موانع آشکار و غیر آشکار وجود دارد که باید بر آنها غلبه کرد. او بر این باور است که دسته نخست موانع فیزیکی و قانونی هستند ، ولی دسته دوم را موانع نگرشی تشکیل می دهند که از دسته نخست مهم تر و نافذ تر هستند .

 

مؤلفه های نگرش

  هر نگرش دارای سه مؤلفه اساسی است :

الف : مؤلفه شناختی: مجموعه باورها ، ادراک ها، آگاهی ها یا شناخت های مردم نسبت به یک پدیده،در این مقوله قرار دارد ، یعنی انسان در ذهن خود می داند یک پدیده به چه دلیل خوب یا بد است . ساختار های شناختی ،بنیاد های ذهنی هستند که افراد به کمک آنها معنا و مفهوم اشخاص ، اشیاء ، رویدادها ورفتارها را تفسیر می کنند . بنابراین ساختارهای شناختی هر فرد کم و بیش با یکدیگر در ارتباط هستند وبراساس ساختارهای پیشین بنا شده است .

ب : مؤلفه هیجانی : این بخش مربوط به هیجان ها ، عواطف و احساس هایی است که افراد گوناگون را بر می انگیزد و احساس خوشایند یا ناخوشایند ، محبت آمیز یا نفرت آمیز و علاقه قلبی و درونی نسبت به یک شیء ، فردی ویژه ، یک گروه ومانند آن را در فرد به وجود می آورد . یعنی انسان بر اساس احساسش و نه بر اساس اندیشه اش ، داوری ها و واکنش های ارزیابی کننده ای را نسبت به پدیده های پیرامون خود ، از خود نشان می دهد.

ج : مؤلفه رفتاری یا آمادگی برای عمل : سومین مؤلفه نگرش نسبت به یک موضوع ، آمادگی برای عمل یارفتار نسبت به آن موضوع است . آمادگی برای عمل ممکن است بر اساس پیوند عاطفی فرد نسبت به موضوع شکل گرفته باشد . این نوع نگرش دارای کمترین محتوای شناختی است و نیز به میزان کمی جهت گیری علمی دارد . به دلیل بی ثباتی عاطفه ها واحساسها نمی توان رفتار فرد را از راه شناسایی پیوندهای عاطفی اش پیش بینی کرد ، زیرا با فروکش شدن احساس ها و عاطفه ها وشور و هیجان حاکم بر جامعه نسبت به آن موضوع ویژه و عقلانی شدن جامعه ، پیوند عاطفی با موضوع مورد نظر کاهش یافته و به دنبال آن جهت گیری عملی نسبت به موضوع نیز کاهش می یابد . آمادگی برای عمل ، گاهی براساس مؤلفه شناختی و گاهی بر اساس مؤلفه هیجانی شکل می گیرد . محاسبه های عقلانی که افراد نسبت به انجام یک عمل دارند (برای نمونه ، برنامه ریزی برای داشتن یک فرزند بیشتر ) در مقوله آمادگی برای عمل قرار دارد .

 

اصلاح نگرش چرا ؟

متخصصان بهداشت ، پیشگیری را به سه سطح اول ، دوم و سوم تقسیم کرده اند. آنچه که در این مقاله مورد نظر است نقش روانشناس ، مشاوران و کارشناسان تعلیم وتربیت در اصلاح نگرش افراد جامعه نسبت به افراد دارای نیازهای ویژه به عنوان راهبردهای پیشگیری اجتماعی و به سخن دیگر پیشگیری سطح سوم است . سازمان بهداشت جهانی(2001) سلامت روان را به طور کلی این گونه تعریف می کند :

وضعیت بهزیستی که فرد توانایی های خود را درک کند و بتواند با فشارهای معمول زندگی مقابله کند . همچنین بتواند کاری ثمر بخش و مفید انجام دهد و در جامعه خود مشارکتی سازنده داشته باشد .

در حال حاضر ، به نظر می رسد افراد استثنایی توانایی های خودرا درک نکرده اند و نظام آموزش و پرورش ویژه قادر نبوده آنان را برای زندگی در دنیای واقعی آماده کند و همچنین بتوانند در جامعه مشارکت کامل داشته باشند . نگرش جامعه نسبت به افراد معلول تا حدی منفی است و اشخاص معلول در جامعه ما به شیوه های گوناگون در معرض طرد شدن و مورد تمسخر و تحقیر واقع شدن هستند و از این نظر رنج می برند . بدیهی است این وضع برای رشد همه جانبه و سلامت روانی افراد معلول زیانبار است و موجب ناکامی ، سر خوردگی و مخدوش شدن کرامت انسانی افرادمعلول و کودکان دارای نیازهای ویژه می شود. همچنین این وضعیت به احساس عدم اعتماد به نفس ، احساس بی کفایتی و ناامنی روانی وعاطفی و بالا رفتن میزان وابستگی افراد معلول منجر می شود .

بدون تردید نگرش والدین تأثیر مهمی بر شکل گیری نگرش فرزندان دارد . اگر والدین نسبت به افراد دارای نیاهای ویژه نگرشی مثبت داشته باشند فرزندان آنان نیز نگرشی مثبت و مطلوب خواهند داشت . در مقابل چنانچه والدین نسبت به افراد با نیازهای ویژه نگرشی منفی داشته باشند فرزندان آنان نیز نگرشی منفی خواهند داشت .

به نظر می رسد این وضعیت براثر فقدان آموزش و پرورش درست ، طبقه بندی ، برچسب زدن ، داغ نهادن ، وجود نگرش های منفی و طرد آمیز ، آموزش ندادن مهارت های اجتماعی و ارتباطی به افراد معلول ، جداسازی آموزشی واجتماعی ، بی توجهی به نیازهای ویژه ، قرار گرفتن در میدان های رقابت آمیز ناسالم و داشتن تجربه های شکست و عدم موفقیت و ده ها عامل دیگر به وجود آمده است . از این رو ، این پرسش های اساسی مطرح می شودکه علت چیست ؟ و چه باید کرد ؟ چرا مطالعه نگرش ها مهم است ؟ شاید نخستین پاسخ این است که فرض میشود که نگرش ها ، رفتارها را شکل می دهند وهدایت می کنند .اگر چنین فرضی درست باشد آن وقت می توانیم خطر طرد و تحقیر شدن افراد دارای نیازهای ویژه را از راه اصلاح نگرش افراد جامعه کاهش دهیم . در این بخش به اختصاربه برخی از دلایل ضرورت اصلاح نگرش جامعه نسبت به افراد داری نیازهای ویژه اشاره می شود :

توجه به نیازهای اساسی و حقوق بشر و شأن انسان

ارتقاء سلامت جامعه ، بویژه سلامت روانی جامعه از راه پذیرش افراد معلول

پیشگیری اجتماعی از راه پذیرش افراد معلول

پیشگیری از درماندگی روانی و ابتلای افراد معلول به ناهنجاری های عاطفی ، بیماری های روانی ، اختلال های اضرابی و افسردگی

فراهم کردن فرصت های برابر برای رشد وشکوفایی همه جانبه همه افراد جامعه

سامان دهی گروه های حمایت اجتماعی و تحقق عدالت اجتماعی

ارتقائ کیفیت زندگی برای شهروندان عادی و شهروندان معلول

پیشگیری از برچسب زدن ، داغ نهادن ، تبعیض و محرومیت اجتماعی

قادر سازی افراد معلول به شناخت ، کشف ، شکوفا سازی و بهره برداری از توانایی های بالفعل و بالقوه خود

توجه به ازدواج افراد معلول وفراهم کردن امکانات رفاهی و بهزیستی برای آنان از راه اشتغال و کار آفرینی

آموزش مهارت های زندگی ، مهارت های ارتباطی و مهارت های اجتماعی به شهروندان عادی و معلول

پیشگیری از تحقیر ، طرد و تمسخر افراد معلول در جامعه.

 

ساز و کارهای اصلاح نگرش جامعه

در این بخش توصیه هایی به منظور اصلاح ، تغییر وشکل گیری نگرش افراد جامعه نسبت به اشخاص دارای نیازهای ویژه به منزله راهبردهای عملی در قلمرو پیشگیری اجتماعی و تأمین کننده بهداشت فردی و اجتماعی از سویی و بهداشت روانی و جسمانی از دیگر سو به شرح زیر ارائه می شود .

استفاده از اصل بهنجار سازی و از بین بردن حصارها و محدودیت ها و فراهم کردن فرصت های برابر و شرایطی که معلولیت ، عادی تلقی شود نه غیر عادی وتلاش در جهت مستقل سازی افراددارای نیازهای ویژه .

کمک به خود شناسی ، خودارزیابی واقعی واصلاح نگرش فرد معلول نسبت به توانایی های خود در جهت احساس خود ارزشمندی و داشتن مفهوم خود مثبت و واقعی .

اصلاح نگرش و احساس ها و واکنش های عاطفی والدین و اعضای خانواده نسبت به فرد معلول و پیشگیری از حمایت بیش ازحد از سوی والدین .

استفاده از برنامه های یکپارچه سازی آموزشی و اجتماعی وفراهم کردن امکانات رشد همه جانبه ، اجتماعی شدن و تسهیل فرایند رشد اجتماعی و سازگاری کودکان و افراد معلول .

آماده سازی جامعه و محیط اطراف فرد معلول برای پذیرش اجتماعی او و نائل شدن به تفاهم و سعه صدر متقابل .

آموزش همگانی ، اطلاع رسانی و ارتقاءسطح آگاهی عموم مردم به روش های گوناگون درباره پیشگیری از معلولیت ها و علت شناسی انواع معلولیت توسط سازمان صدا و سیما .

آموزش مستقیم و تشکیل کلاس های دانش افزاری سیار در سازمان های گوناگون، مانند کارخانه ها ، پادگانها ،دانشگاه ها و دبیرستان ها توسط وزارت آموزش و پرورش و سازمان های مردم نهاد.

فراهم کردن امکان تماس اجتماعی و تعامل اجتماعی میان افراد عادی و معلول به طور متقابل ، طبیعی و واقعی درصحنه های گوناگون زندگی و تحصیل .

اصلاح نگرش اقشار گوناگون جامعه نسبت به افراد معلول در جهت پذیرش آنان و خودداری از برخورد ترحم آمیز .

استفاده از برنامه های آموزش فراگیر و فراگیر سازی به منظور فراهم کردن فرصت هایی برای تماس اجتماعی و تعامل اجتماعی میان دانش آموزان معلول و عادی به طور منظم وبا برنامه در آموزشگاه هاو دانشگاه ها .

اعلام روز یا هفته اشخاص معلول و باز کردن درهای مدارس استثنایی و مراکز نگهداری وتوانبخشی به روی عموم مردم و فراهم کردن بازدیدهای گروهی .

ایجادبرنامه های «گزینش دوستان ویژه » در آموزشگاه ها ، مراکز پیش دبستانی، دبستان ها ، مدارس راهنمایی و دبیرستان ها به منظور آشنایی و کمک رسانی به کودکان و نوجوانان معلول .

برگزاری برنامه های آموزشی توسط همسالان و اجرای بازی ها ، برنامه ها و فعالیتهای گروهی و دسته جمعی .

قرار دادن مطالب علمی به زبان ساده پیرامون تعریف ،علت شناسی و پیشگیری از انواع معلولیت ،شناساندن افراد معلول ، آموزش روش های برقراری ارتباط با افراد معلول در کتاب های درسی ابتدایی، راهنمایی ، دبیرستانی و دانشگاهی .

خطاب کردن و نامیدن افراد معلول با احترام وعزت ، مانند :

اشخاص معلول نه معلولین .

کودکان عقب مانده ذهنی نه عقب ماندگان ذهنی.

دانش آموزان نابینا نه نابینایان .

در این باره توصیه میشود اشخاص استثنایی و افراد دارای نیازهای ویژه این گونه نامیده می شوند :

کودکان و یا افراد دارای نیازهای ویژه

افراد دارای معلولیت رشدی

دانش آموزان دارای مشکلات یادگیری

کودکان دارای مشکلات یا آسیب بینایی

کودکان دارای مشکلات یا آسیب شنوایی

 

سخن آخر

همه افراد دارای نیازهای ویژه باید به عنوان انسان نگریسته شوند و حقوق کامل آنان رعایت ، حفظ و تأمین شود .

همواره باید به توانایی ها و توانمندی های افراد دارای نیازهای ویژه توجه کردو امکانات رشدی و شکوفایی آنان را فراهم کرد .

برای نائل شدن به هدف های آموزش فراگیر وبرنامه های یکپارچه سازی آموزشی ، کمیت کافی نیست ، بلکه ضرورت توجه به کیفیت نیز لازم است .

برای اصلاح نگرش اقشار گوناگون جامعه ، فرهنگ سازی امری ضروری است و موانع موجود دراین مسیر ناشی از ماهیت و شدت معلولیت افراد نیست بلکه حاصل محدودیت هایی است که در ذهن ما نسبت به اصطلاح افراد عادی وجود دارد.

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 9:30  توسط هادی  |